تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
226
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
گمان مىكند چنان كه در ذهن سه چيز است ، در خارج هم سه چيز هست و سه كاشف و سه منكشف و سه علم و سه معلوم هست ، يعنى همان گونه كه وجود زيد نفس الامريت و تحقق دارد و منكشف است ، ماهيت و عدم زيد نيز يك نحوه خارجيت و نفس الامريت داشته و متحقق مىباشند و حال آنكه اين دو ابداً نفس الامريت نداشته و براى آنها تحققى نيست . و اين اشتباه از قوهء متخيلهء عقل پيدا شده كه به آنها علم پيدا كرده و گمان مىكند كه آنها خارجاً منكشف بوده و نفس الامريت دارند . و اگر عقل از قوهء شيطنت رهايى يابد ، مىداند كه بيش از يك كاشف و بيش از يك منكشف ، امرى متحقق نيست و مىداند اينكه مىگوييم به عدم زيد عالم هستيم ، علمى به اين عدم تعلق نگرفته است و علم به وجود تعلق مىگيرد و اين عدم صورتى متخيل است و مفهومى است كه به ذهن آمده است ، منتها خرافه است و در خارج مقابلى ندارد ، همچنين ماهيت و تعين و حد ، چيزى نيست و هيچ و پوچ است ، پس سه كاشف و سه منكشف نداريم . يك كاشف و يك منكشف است كه نفس الامريت داشته و خارجاً تحقق دارد و چنان كه در محيط تصورات و ادراكات هم ، تصور ماهيات و اعدام جز خرافات و اوهام نيست ، همچنين در دايرهء تصديقات نيز غير از صورت علميهء تصديقيهء وجود ، صورت تصديقى چيز ديگرى نيست . « شريك البارى ممتنع » و « اجتماع النقيضين محال » غلط است و نفس الامريت ندارد . شريك البارى يك نحوه تحققى ندارد تا علم به او تعلق گرفته و عقل حكم كند كه او ممتنع است . آيا تقرر شريك البارى و هكذا اجتماع نقيضين معنايى دارد تا بر او به امتناع حكم شود ؟ يا اينكه « شريك البارى ممتنع » و « اجتماع النقيضين محال » غير از يك صورت تصديقيهاى كه واقعيت ندارد ، چيزى نيست ؛ زيرا « ثبوت شىء لشىء فرع ثبوت المثبَت له » و اگر بخواهد مطابَق داشته باشد و تصديقى حقيقت دار باشد بايد « مثبَت له » يك نحوه تحققى داشته باشد .