تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

221

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

حال ماهيات اين بود كه شنيدى و دانستى كه جز خيالات و اوهام و تخيلات عقليه چيزى نيستند و دار تحقق تنها وجود است . بايد به اين مقدمات مطالب ديگرى ضميمه كرد از جمله اينكه گفتيم : بايد صرف الشىء جامع تمام كمالات مراتب ناقصه باشد و نمىشود صرف الوجود و آنچه فوق وجود ممكنات قرار گرفته ، از اصل كمالى كه در مراتب و نظام سلسلهء وجود هست ، خالى باشد ؛ زيرا فقدان وجود هر موجودى بما انّه موجودٌ نه بما انّه موجودٌ محدود در صرف الوجود مستلزم نقص صرف الوجود نسبت به اين كمال است و اگر صرف الوجود ناقص باشد ، به تمام وجود بسيط نخواهد بود و در او كمال و نقص و وجدان و فقدان خواهد بود و در نتيجه آنچه او را صرف فرض كرده‌ايم لازم مىآيد كه صرف نباشد . پس در دار تحقق چيزى وراى وجود نيست ، چون حال عدم كه صرف بطلان است معلوم است ، شأن ماهيات نيز معلوم شد و آن اين بود كه آنها هم برادر زادهء عدم مىباشند ؛ زيرا ماهيت ، فقدان كمال وجود است و فقدان شىء بر حسب متن خارج ، چيز متحققى نيست . بنا بر اين : ماهيت هم از اباطيل است و چيزى جز تخيل عقل نيست ؛ چنان كه عقل از عدم هم كه چيزى نيست ، مفهومى انتزاع كرده و بر آن حكم مىنمايد . اما آنچه اصل بوده و كمال مىباشد و تحقق دارد ، وجود است ؛ چنان كه گفتيم قضيهء جعل بسيط ، صدور كمال از كمال است و نيز اثبات نموديم كه اگر مصدر صرف الوجود شد بايد در مرتبهء ذات خود ، كمال صادر را دارا باشد و فاقد آن نباشد ؛ زيرا به بيانى كه گذشت فقدان آن كمال موجب نقص در اوست و اگر در او نقص پديد آيد بايد ماهيت داشته باشد و اگر داراى ماهيت باشد ممكن بوده و محتاج به علت خواهد بود . و الحاصل : اينكه بايد مبدأ در مرتبهء ذات كه مرتبهء اعلاى از وجود است به نحو وحدت و بساطت جامع كل وجودات باشد .