تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

222

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

عدم تعلق علم به ماهيات بعد از اين مقدمات ، چيز ديگرى كه در اينجا مهم است و اگر از قبول آن استيحاش نشود از قبول مطلوب استيحاش نخواهد شد ، عبارت از اين است كه علم ، به ماهيات تعلق نمىگيرد ؛ زيرا ماهيت ، لا شىء است و علم حقيقى به لا شىء و باطل تعلق نمىگيرد و معنى ندارد كه لا شىء مكشوف باشد ، بلكه علم به امر حقيقى تعلق مىيابد . اگر كسى ادعا كند كه من ، هم به اصل وجود چيزى و هم به ماهيت آن علم دارم يا بگويد من به ماهيات اشياء عالم هستم ، دروغ گفته است و علم او علم حقيقى نبوده ، بلكه ضلالت و جهل مركب مىباشد ، علم به چيزى كه به حسب تحقق ، متأصل است تعلق مىگيرد نه به چيزى كه دروغ باشد . اگر كسى به دروغ ادعاى علم كند ، اين خود دروغ است . البته ما با متألهين نشسته‌ايم كه علم حقيقى براى خداوند اثبات مىكنند نه علم دروغى . پس علم او - سبحانه - به اصل وجود كه داراى تحقق بوده و متحصل مىباشد و دروغ نيست ، تعلق دارد و در يكى از مقدمات گفتيم كه بايد اصل وجود و محصل نظام وجود بما انّه موجودٌ لا بما انّه مخلوطٌ و محدودٌ در مرتبهء ذات بارى كه صرف الوجود است باشد . و اگر ذات ، واجد كمالات اشياء نباشد ، صرف نبوده بلكه محدود خواهد بود و البته نبايد ذات بارى خالى از ذره‌اى از كمال وجودى باشد و جامع آن نباشد . و چون گفتيم : خداوند تبارك و تعالى به ذات خويش عالم است و ذات وى صرف الوجود است پس او به تمام موجودات و به تمام ذرات وجود ، عالم خواهد بود و هيچ ذرهء وجودى ، از آن جهت كه وجود است و اصل است از نظر او غايب و از حيطهء علم واسع و محيط او بيرون نيست « يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ » « 1 » و تمام ذرات وجود از اوج

--> ( 1 ) - غافر ( 40 ) : 19 .