تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
209
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
بوده و از هيچ جهتى با يكديگر موافقت ندارند ، همچنين از حيث مصداق هم مباين با يكديگر مىباشند . مثلًا : انسان از جهت مفهوم ، غير از وجود است به طورى كه در مرتبهء ذات مفهوم انسان با مفهوم وجود ، هيچگونه اختلاطى نداشته و تمام مفهوم انسان با تمام مفهوم وجود مباين مىباشد . و همچنين هر ممكنى مركب بوده و زوج تركيبى مىباشد كه تمام مفهوم وجود به يك حيثيت نوريه بر او صادق است و تمام مفهوم ماهيت به حيثيت ديگرى بر او صادق است و اين دو حيثيت من جميع الجهات با هم مباين مىباشند . و بالجمله : از عقل اول تا منتهى إليه عالم طبيعت ، هر موجودى را كه ملاحظه كنيم دو حيثيت در او مىبينيم كه من جميع الجهات ، مفهوماً و مصداقاً ، متباين با يكديگر بوده و متقابل با يكديگر مىباشند . يك حيثيت آن حقيقتى است كه هويت آن از مصدر ، صادر گشته و مجعول بالذات مىباشد و ديگرى مجعول نبوده و از تبعات جعل و لوازم آن مىباشد . و الحاصل : از عقل اول تا منتهى إليه عالم طبيعت كه به هويت ذات موجود ممكن مىباشند يك مرتبهء ذات و يك مرتبهء زايد بر ذات دارند و آن مرتبهء ذات حيثيتى غير از حيثيت زايد بر ذات است . خلاصه : وجود ممكنات به تمام هويت معلوليت داشته و هويت علت هويت عليت و اقتضاى ذاتى معلول مىباشد ، البته علت ، اقتضاى تضيق در معلول نداشته بلكه مقتضى ذات معلول مىباشد . گرچه تضيق از احكام قهريهء معلوليت است ، يعنى كمالات تامهاى كه براى علت هست براى معلول حاصل نبوده و معلول بالذات ناقصتر از علت خود مىباشد و اين نقص موجب محدوديت در او و تضيق در ذات او مىشود و چون ممكن ذاتاً در صراط استواء طرف عدم و طرف وجود است و بايد ترجيح پيدا كردن يكى از دو طرف به واسطهء علت باشد ؛ لذا وجودات ممكنات معاليل عللى هستند كه سرانجام به علة العلل و ساحت قدس واجب الوجود مىرسند ،