تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

197

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

خداوند رأساً عليت داشته و بدون واسطه ، دست عبد را دراز مىكند . « 1 » و بالجمله : اشاعره اين نظر را در تمام اشياء جارى دانسته و هيچ ارتباط حقيقى بين موجودات قائل نبوده و همهء علل و معاليل را مانند مثال دست شخص و بار مىدانند كه سابقاً ذكر شد . و الحاصل : اشاعره عليت و معلوليت حقيقى را در اشياء به كلى غير واقعى دانسته و غير از صورت عليت و معلوليت به چيزى قائل نيستند و بنيان عليت و معلوليت را در موجودات ممكنه تخريب كرده و اصول عقايد برهانى خود را متزلزل نموده‌اند . ليكن چنان كه گفتيم سخن ايشان درست نيست ، بلكه در حقيقت بين اشياء عليت و معلوليت بوده و عقل اول علت حقيقى عقل ثانى و او علت حقيقى عقل ثالث و به همين ترتيب تا نوبت به عالم ملكوت و سپس عالم طبيعت برسد . و بين اين مراتب ، عليت حقيقيه موجود است ، منتها علت فوق با واسطه علتِ معلولِ معلول خود مىباشد ؛ چنان كه در مورد علم به قضايا گذشت كه علم به قضايا در حقيقت ، علت علم به نتيجه بوده و نفس نسبت به علم به نتيجه عليت با واسطه دارد و از وراى قيوميت علت قريب ، علت بعيد و قيوم معلول معلول خود مىباشد . و شىء ثالث كه معلول شىء ثانى است وجودش وجود ربطى بوده و مجموع اين علت و معلول وجود ربطى علت اول مىباشد و در حقيقت علت اول با واسطه ، قيوم معلولِ علت ثانى است به طورى كه هر دو تعلق و ربط به علت اول مىباشند و علت ثانى كه معلول اول و علت ثالث است ، موجب حجاب بين علت اول و معلولى كه در رتبهء ثالث است نبوده ، بلكه موجب كشف ثالث براى اول مىباشد . چنان كه در نفس مثال زديم و گفتيم : با اينكه علم به قضايا علت علم به نتيجه است و نفس هم از وراى علم به قضايا و صور ذهنيهء آنها ، نسبت به صورت ذهنيهء نتيجه فعاليت داشته و هر دو صورت به يك نحو پيش نفس حاضر مىباشند ، فقط فرقشان در ترتب يكى بر ديگرى است و

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح مواقف ، ج 4 ، ص 180 ؛ شرح مقاصد ، ج 2 ، ص 136 ؛ ملل و نحل ، ج 1 ، ص 88 .