تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

176

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

مكتنف به اوست معلول نفس است ، خود اين وجود ، علم نفس است و چيزى كه چيز ديگرى سبب كشف او براى نفس باشد نيست . علم تفصيلى نفس ، همان صور ذهنيهء مفصله است كه معاليل نفس مىباشند و علم تفصيلى نفس عين اين معاليل بوده ، بدون اينكه چيز ديگرى واسطه باشد ؛ زيرا ملاك در علم غير از حضور چيز ديگرى نيست ، اگر چه مانند مشائين قائل شويم كه صور اشياء در ذات احديت مرتسم بوده است ، « 1 » باز ملاك حضور است ؛ زيرا عرض به نحو حلول ، قائم به موضوع خود مىباشد و وجود عرض قائم و متقوم به موضوعى است كه از او مستغنى مىباشد و نسبت به او يك نحوهء عليت دارد و همين حضور عرض نزد موضوع ملاك علم است و در حقيقت خود اين حضور ، عين علم است و اين طور نيست كه عالمى و معلومى و چيز ديگرى به نام حضور باشد ، بلكه قيام عرض به موضوع عين حضور بوده و اين شىء متقوم ، به تمام ذات ، علم آن چيزى است كه به او وابسته مىباشد . و بالجمله : گرچه در علم حق ، به صور مرتسمه قائل شده و بگوييم كه ذات بارى به توسط صور ، عالم به اين نظام وجود عينى است ، باز هم لا بد حضور آن صور نزد ذات ، مناط علم ذات به آن صور بوده و خود آن صور علم خداوند مىباشند و حضور صور نزد ذات به خاطر اين است كه صور حالّ در ذات و عارض بر آن و معلول او مىباشند و عليت و معلوليت تمام ملاك حضور است و معلول به تمام ذات در پيشگاه علت حضور دارد ؛ چون تمام ربط به اوست . اين بود كه در مورد نفس گفتيم : با تشابك به جهات ظلمانى و حجابها و ماهيات از طرف علت ، يعنى نفس و از ناحيه معلول ، يعنى صور ذهنيه ؛ چون بين نفس و صور يك نحوه عليت و معلوليت ضعيفى هست ؛ لذا صور ، علم نفس و معلوم نفس مىباشند و اين طور نيست كه علمى وراى آنها باشد تا صور به واسطهء آن علم ، معلوم نفس باشند .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شفا ، بخش الهيات ، ص 502 ؛ شرح اشارات ، ج 3 ، ص 298 - 307 ؛ التحصيل ، ص 574 - 577 .