تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
158
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
علم خداوندى است ، بعضى به سابقيت مُثُل قائل شدهاند . « 1 » و بعضى قائلند به اينكه آنها ازلًا نبودهاند . « 2 » و بعضى تمام نظام عالم را علم حق مىدانند و به نظر آنها اين طور نيست كه علم خداوند به نظام عالم تعلق گرفته باشد ، بلكه نظام عالم در عين كثرت ، عين علم احديت است و اين قول و رأى اشراقيين از فلاسفه است . « 3 » و كثيرى از محققين متأخر مثل خواجه به آن قائل مىباشند . « 4 » لكن تصور اين معنى گرچه در غايت صعوبت بوده و تصديق آن سخت مىباشد ، ولى اين قول از جهت اينكه نظام عالم ، عين علم تفصيلى حق است درست است ؛ زيرا هرگاه نظام فعلى باشد ، علم هست ، ولى چون وجودات آتيه فعلًا معدوم هستند پس حق تعالى به معدومات علم ندارد ؛ چرا كه فرض كرديم كه موجودات عيناً علم حق مىباشند و چون معدومات وجود ندارند ، پس حق به آنها علم ندارد ، و ما اين جهت را ابطال خواهيم كرد كه اين قول از اين جهت درست نيست گرچه از جهت اول صحيح است . قول ديگر كه از شعب قول به انفصال است اين است كه : علم خداوند به بعضى علم حضورى و به بعضى علم ارتسامى است ، مثلًا عقل اول ، خودش علم حق است و اين طور نيست كه معلوم حق باشد و علم حق چيز ديگرى باشد و او به عقل اول تعلق گرفته باشد بلكه علم ، عين عقل اول است و لكن صور اشياء غير متناهى الى الابد هر چه آمده و يا خواهد آمد در آن مرتسم مىباشد . « 5 » و در حقيقت عقل اول كه علم خداست ،
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح مواقف ، ج 3 ، ص 30 ؛ اسفار ، ج 5 ، ص 204 . ( 2 ) - اسفار ، ج 6 ، ص 188 . ( 3 ) - حكمة الاشراق ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 150 - 154 ؛ شرح حكمة الاشراق قطب شيرازى ، ص 362 - 365 ؛ شرح حكمة الاشراق شهرزورى ، ص 378 - 379 . ( 4 ) - رسالهء شرح مسألهء علم ، محقق طوسى ، ص 28 - 29 ؛ شرح اشارات ، ج 3 ، ص 304 - 307 ؛ اسفار ، ج 6 ، ص 181 . ( 5 ) - رجوع كنيد به : ملل و نحل ، ج 2 ، ص 66 و 67 ؛ اسفار ، ج 6 ، ص 246 .