تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
150
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
كسى به وجود خدا عالم باشد ولى به يكى از اوصاف ثبوتيه جاهل باشد . زيرا گفته مىشود : چنين شخصى به وجود خدا عالم نيست ، بلكه به يك مفهوم ناقصى عالم است ؛ چون خداوند وجود بسيط من جميع الجهات است كه در عين بساطت جامع تمام كمالات است به طورى كه يك حقيقت صرفه است و اگر كمال وى كه عين وجود اوست درك نشود وجود او هم درك نشده است . و الحاصل : اگر فرضاً شخصى بگويد : من به ذات خدا عالم هستم و به صفات او عالم نيستم . مىگوييم : چون حضرت حق يك هويت بسيطهء وجوديه است و تمام صفات وى عين ذات اوست ممكن نيست به چنين وجودى علم حاصل شود ولى صفات او مجهول باشد ؛ زيرا مجهوليت صفات عين مجهوليت ذات است چون ذات بسيط است و صفات عين ذات است ، بلى چنين شخصى به مفهوم ناقصى عالم است . و بالجمله : بايد يكى از قواعد تخلف يابد . اگر خداوند تبارك و تعالى عليت داشته باشد و به ذات با جهت عليتش نسبت به اشياء عالم باشد ، اگر همهء اينها صحيح باشد و علم به معلول حاصل نشود بايد اين قاعده كه علم به سبب مستلزم علم به مسبب است تخلف يابد و آن همچنان كه گفتيم تخلفپذير نيست ؛ زيرا بعد از آنكه انسان به حقيقت سبب بما انّه سبب علم پيدا كرد و علمش هم مطابق با واقع بود قطعاً علم به مسبب حاصل خواهد شد .