تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

136

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

غير صرف الوجود است و ظهور همهء ظواهر از اوست و به حيثيت وجودى او هر چيزى هويداست . پس بايد به آن وجودى كه بذاته بدون جهت تعليليه ، صرف الوجود است گفت : هو الظاهر ، بلكه او عين ظهور است و در مورد علم و قدرت نيز چنين است . و الحاصل : اين صرف الوجود است كه ظهور آن بدون جهت تعليليه است و در آن مرتبه ، ذاتى كه وجود بر آن طارى باشد نيست و همچنين ظهور او كه به عين وجود اوست به واسطهء تابش نور وجود از ديگرى نيست . پس وقتى به آنچه به واسطهء نور آفتاب نمايان مىگردد ، ظاهر مىگوييم - با اينكه خود آفتاب يكى از چيزهايى است كه با ذره‌اى از اشعهء نور آن صرف الوجود ظاهر گرديده است - بايد به طريق اكمل و اتمّ به آنچه خودش ظاهر و صرف الوجود است و همه چيز به واسطهء او ديده مىشود ، ظاهر بگوييم بلكه بايد بگوييم چون ظهور اشياء ديگر قائم به غير است و به توسط اشراق و شعاع وجودى غير ظاهر است و قائم بذاته و بالاستقلال نيست ، ظهورى عرضى است . اگر چيزى باشد كه ظهور آن قائم بنفسه و بذاته باشد و حقيقة الظهور باشد كه ظهور تمام اشياء به او قائم باشد ، او حقيقةً ظاهر بوده و ظهور ديگران ظهور عرضى خواهد بود و آنها از خود ظهورى نخواهند داشت . انسان بحقيقته جز حيوان ناطق نيست و حيوان ناطق ظهور ندارد و آنچه ظهور دارد وجود است كه قائم به غير است و ظهور انسان به واسطهء شعاع نور وجود است و اگر جايى حقيقة الظهور پيدا شود ، در حقيقت او ظاهر است . مثلًا به زيد كه مىگوييم فقيه است ، او بالعرض و به واسطهء اينكه فقه در عالم طبيعت به زيد قائم است ، فقيه است و الّا فقه ، فقيه است اگر بتواند بذاته قائم باشد . و هكذا ابيض ، خود بياض است اگر فرض شود بياض متحقق و قائم بذاته باشد . اگر اصل بياض استقلال وجودى داشت او ابيض حقيقى بود . و بالجمله : افاضهء نور و شعاع در نور عرضى ظاهر است كه مىبينى نور عرضى فياض شعاع است ، ولى افاضهء شعاع نور معنوى افاضهء وجود انوار قاهره و اسفهبديه است و افاضات شعاع نور حقيقى در مراتب مشككهء وجودى سير نموده و مرتبهء تنزل