تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

109

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

قادريت و ابوّت و بنوّت زيد ؛ زيرا عالميت زيد اعتبارى است و گرچه اعتبار آن از علم اوست ، لكن آنچه حقيقت دارد علم است و دانستن به معناى مصدرى در خارج حقيقت ندارد ، بلكه صرف الاضافه است و همچنين ابوّت و بنوّت در خارج حقيقت نداشته و معناى اعتبارى است . بعد از آنكه اقسام صفت در سه قسم منحصر شد مىگوييم : اوصافى لايق به جناب حضرت حق است كه براى او ثابت بوده و عين ذات او باشند كه صفات جمال ناميده مىشوند . و يك دسته اوصافى براى حق هست كه به سلب بسيط از او سلب مىشوند و به آنها اوصاف جلال گويند . البته اين دسته ، وصف حق نبوده ، بلكه آنها را در مقابل اوصاف جمال ملاحظه نموده و به آنها اوصاف گفته‌اند ؛ چرا كه آنها اوصاف حق نبوده ، بلكه ذات اقدس او از آلايش به آنها منزه است . و اطلاق اوصاف جلال بر آنها از قبيل اطلاق قضايا بر سوالب است كه به قضاياى سالبه با مقايسه با قضاياى موجبه ، قضيه گويند . و اين اوصاف به سلب بسيط از ساحت حق سلب مىشوند و هر وصفى كه اعتبارى و صرف الاضافه است به سلب بسيط از حق مسلوب است ؛ زيرا اوصاف حق عين ذات اوست و معناى اعتبارى ، اعتبارى صرف است كه واقعيت و خارجيت حقيقيه ندارد و اگر بگوييم اين اوصاف عين ذات اوست لازم مىآيد ذات اعتبارى باشد در صورتى كه ذات حق ، حقيقت حقه و صرافت وجود و واقعيت بحت است . پس اوصاف جلال كه از حدى حكايت مىنمايند و يا اعتبارى مىباشند به سلب بسيط از ذات حق سلب مىشوند . به عبارت ديگر : نمىتوان معناى سلبى براى حضرت حق اثبات نموده و چيزى كه اعتبارى است به نحو قضيهء معدوله براى حق اثبات نمود و همچنين نمىتوان مفهومى كه حاكى از معناى سلبى است براى او اثبات نمود ؛ زيرا اگر معناى اعتبارى و سلبى را كه داراى حقيقت خارجيه نيست بر ذات حق حمل نموده و براى وى اثبات نماييم ،