تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

110

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

لازم مىآيد كه امر عدمى در ذات حق راه يابد زيرا قضيهء معدوله يا مفهوم حاكى از معناى سلبى دال بر امر عدمى است . و به عبارت ثالثه : اگر اين گونه اوصاف را بر ذات حق حمل نماييم مستلزم عدميت ذات حق است ؛ زيرا اوصاف حق عين ذات اوست . بنا بر اين نمىتوان اوصاف عدمى و اعتبارى را به نحو قضيهء معدوله براى حق اثبات نموده يا مفهومى كه حاكى از معناى عدمى است براى وى اثبات كرد . توهّم ارجاع صفات سلبيه به يك سلب گفته شده است كه مىتوان همهء اوصاف سلبيه را به يك سلب بسيط سلب نمود و اگر يك وصف را از ذات حق سلب نماييم تمام اوصاف سلبيه مسلوب خواهند بود و آن وصف امكان است . « 1 » بنا بر اين اگر بگوييم : « اللّه ليس بممكن » تمام « ليس » ها در اين ليس مندرج است و همه سلوب با اين يك سلب متحقق مىشود ؛ زيرا اگر بگوييم خداوند متعال ممكن نيست ، عرضيت و جوهريت و جسميت و مرئى بودن را از او سلب نموده‌ايم ؛ چون اعراض نمىتوانند با ذات خويش ، خود را نگه‌دارى نمايند ؛ چرا كه اعراض ممكن بوده و در موضوع واقع شده و صاحب حد مخصوصى از وجود مىباشند كه لازمهء آن حد اين است كه استقلال نداشته باشند و هر وقت بخواهند موجود شوند بايد در موضوع تحقق يابند . و همچنين جسميت مسلوب مىشود ؛ زيرا جسم ممكن بوده و شأن ممكن تعلق به غير و احتياج است و جسم به هيولى محتاج بوده تا محلى باشد كه صورت جسميه در آن متحقق گردد . و هكذا حضرت حق نبايد مرئى باشد ؛ زيرا مرئيت مستلزم جسميت است ؛ چون تا بين مرئى و نورِ خارج از بصر محاذات نباشد ، رؤيت محقق نمىگردد و محاذى بودن از لوازم جسم است .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : مقاومات ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 189 ؛ اسفار ، ج 6 ، ص 118 .