تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

79

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

است . و نيز طبيبى كه بدن مريض را معالجه مىكند ، صحت مريض از اسم عليم است كه در طبيب بوده است و هكذا . و بالجمله : ذات من حيث الذات تأثيرى نداشته مگر اينكه در تحت قيمومت يكى از اسماء باشد و ذات خاليه از اسماء تأثيرى نمىكند . بعد از تمهيد اين مقدمه گفته مىشود : يك مرتبه ذات من حيث « إنّه لا رسم و لا اسم له » است و آن مرتبهء احديت و غيب الغيوب و صرف الوجود و حقيقة الوجود است كه به آن اشاره نمىشود و از اين مرتبه در عالم نشانى نيست بلكه بحت و صرف است . و مرتبهء ديگر ، مرتبهء بروز اسماء و ظهور صفات است . و اين تجلى است كه عالم را از اشعّهء نور وجود پُر كرده و اين جلوه است كه لمعاتش به اعماق ذرات رسيده و هر ذره آيتى از اوست و آيت شىء غير از ظلّ آن چيزى نيست و از خود استقلالى ندارد ؛ زيرا اگر از خود چيزى داشت آيت شىء نمىشد . عنوان در معنون و ظلّ در ذى ظلّ فانى است ؛ چنانچه آيه در ذى الآيه فانى است . و الحاصل : خورشيد كه به اين عالم ضياء بخشيده ، مِن حيث الذات اين افاضه را نكرده است ؛ چون محال است بذاته و بدون آن جنبهء نورانيت و بدون كونه منبعاً للنور ، اعطاى نورانيت كند ؛ زيرا بين مفيض و مفاض سنخيت لازم است . پس با قيد « كونه منبعاً للنور » اعطاى نور نموده و بر سطوح اين اجسام مىتابد . بنا بر اين در شمس يك اصل الذات است و يك لحاظ « كونه منبعاً للنور » كه مىبينيم از آن به اين عالم نور رسيده است . اين مثال به شمس براى تقريب به ذهن است و الّا « خاك بر فرق من و تمثيل من » . « 1 » همچنين در حقيقت هستى يك اصل الوجود است كه به يك ملاحظه منبع اين فيوضات و انوار حقيقيهء وجود است و در مرتبهء اصل ذات ، غيب الغيوب است و در مرتبهء ديگر و با نظر به اينكه منبع صفات است ، صفات ذاتيه است و با ملاحظهء اينكه اين وجودات ، آيت و نمونه و جلوه اوست و به واسطهء قيموميت اسماء ، اين نمونه‌هاى

--> ( 1 ) - مثنوى معنوى ، ص 880 ، دفتر پنجم ، بيت 3318 .