تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
80
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
عالميت و قادريت از حيث اوصاف ترشح نموده است ، اوصاف فعليه است و اين وجودات فعل اللّه و جلوات حق به جلوهء اسماء است و اين تكثرات از خيرگى چشم است ؛ چرا كه او از شدت نور ، خفى و از شدت ظهور ناپيداست و همهء عالم ظهور اسماء است . اين است كه مرحوم حاجى به حدوث اسمى قائل شده و صفحهء وجود را وجه او دانسته « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » « 1 » وجه ، آيت ذى الوجه است و نمونه و نشانه ، غير صاحب نمونه نيست ؛ البته با يك تنزلى ، ظلّ حيثيتى غير ذى ظلّ ندارد و در عين حال عين ذى ظلّ نيست . اين است كه حضرت امير عليه السلام فرمود : « داخل في الأشياء لا بالممازجة و خارجٌ عن الأشياء لا بالمباينة » « 2 » « و له بينونة لا بينونة عزلة بل بينونة صفةٍ » . « 3 » عالم پردهاى است كه تار و پود آن ظهور اسماء است ، پشت پرده چيزى جز صاحب اسم نيست . تجليات آيات ما را از ذى الآيه غافل نموده است و نعوذ باللّه من أن يكون الشفعاء الخصماء ، يار در كنار و ما مهجوريم . دعا كنيم اين پرده از روى دل برداشته شده ، از وجه گذشته و ذى الوجه را ببينيم « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » « 4 » « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » « 5 » اين نورِ تجلى است كه تابيد و به جلواتى جلوه كرد كه ما آسمان و زمين و زمان را ديديم و بر حقايق سماوات تابيد كه سماء به نور وجود منور شد و الّا نه سمايى و نه ارضى و نه جسمى و نه جانى است . لب بام آمدى و قاليچه تكاندى ، قاليچه گرد نداشت خودت را نماياندى .
--> ( 1 ) - بقره ( 2 ) : 115 . ( 2 ) - اين تعبير را در كتب روايى نيافتيم ؛ گرچه مضمون آن در روايات فراوان است . رجوع كنيد به : توحيد صدوق ، ص 73 ، باب 2 ، حديث 27 ، و ص 308 ، باب 43 ، حديث 2 ، و نيز : نهج البلاغه ، ص 40 ، خطبه 1 ، و ص 258 ، خطبه 179 . ( 3 ) - احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 475 . ( 4 ) - حديد ( 57 ) : 3 . ( 5 ) - نور ( 24 ) : 35 .