تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

72

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

يكديگر . و سلسلهء طوليه آن است كه سلسله‌اى به يك معنى علت سلسلهء ديگر باشد . و شرح اين مجمل آنكه : مبدأ سلسلهء نزولى را مرتبه‌اى از وجود كه لا رسم و لا اسم له و صرف الغيب و مرتبهء غيب الغيوب و غيب مكنون و غيب مصون است - كه آن حقيقة الوجود است - به حساب نمىآورند . بلكه مبدأ سلسلهء نزولى را « الوجود الجامع لجميع الاسماء الحسنى و الصفات العليا » كه منبع فيض مقدس و نور منبسط است به حساب مىآورند . تجليات انوار از اين عالم شروع شده و اين عالم را عالم لاهوت گويند . و اين عالم به يك معنى علت عالمى است كه وجودات آن وجودات مادى نبوده و تعلق به ماده نداشته و ماده موضوع آنها نبوده و در تكوّن حالت انتظاريه ندارند و اين عالم را عالم جبروت گويند ؛ زيرا در وجودات آن تمام نقصها جبران شده است . بعد از اين عالم ، عالم نفوس است كه به آن عالم ملكوت گويند كه عارى از ماده ولى متعلق به آن است . اين عالم ملكوتِ نفوس كليه بوده كه به آن ملكوت اعلى گويند و داراى مُثُل معلّقه‌اى است كه عارى از ماده و لكن داراى صورت مىباشد . بعد از اين عالم ، عالم شهود و حضور ، يعنى عالم طبيعت و عالم ناسوت است و در آخرين درجهء اين عالم ، هيولى است كه صرف القوه و وجود ضعيف است كه مىتوان گفت مقبض نور وجود بوده و در حاشيهء وجود واقع شده است و از آنجا سلسلهء صعود شروع شده و رو به مبدأ مىگذارد ؛ جماد و معدن و نبات و حيوان و انسان - با آن مراتب پنجگانهء انسانى - به مبدأ ختم مىشود . مقدمهء سوم اينكه : عدم در احكام خود تابع احكام وجود است ، مثلًا عدم در وحدت و كثرت وثبات و سيلان و وعاء تابع احكام وجود است . همان طورى كه در منطق قضاياى سالبه به حمليه و متصله نامگذارى مىشود ، با اينكه در قضيهء سلبيه سلب الحمل و سلب الاتصال است ، منتها اين تسميه به واسطهء قياس به موجبه و به طفيل آن و با عنايت به اوست ، همچنين عدم نيز مانند وجود داراى اقسامى است . بنا بر اين : عدم نيز به زمانى و دهرى و سرمدى تقسيم مىگردد و راسم اعدام در اذهان ، فقدان هر مرتبه‌اى از وجود است نسبت به مرتبهء ديگرى كه در موجودات