تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

73

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

عرضيه است . مثلًا زيد ، فقد وجودِ عمرو است و سياهى فقد وجود سفيدى است ، نه اينكه زيد و يا سياهى مصداق عدم عمرو و عدم سفيدى باشد تا زيد و سياهى مركب از اعدام باشند ، بلكه وجود زيد خود زيد است نه عدم عمرو ، و وجود سياهى خود سياهى است نه عدم سفيدى ؛ زيرا عدم با قطع نظر از وجود ، ظلمت بحت و عالمِ هيچ و پوچ است . بنا بر اين زيد مصداق عدم عمرو نيست ، بلكه مصدوق عليه عدم عمرو است ؛ چون بين مصداق و مصدوق عليه فرق است . به اين بيان كه : اگر كلى طبيعى تحقق پيدا نموده و حدود و تشخص مخصوصى به خود بگيرد به آن مصداق كلى طبيعى گويند ، و لكن در بعضى از موارد حقيقت شىء به يك تكّه از وجود محدود نمىشود كه آن تكّه از وجود مصداق آن كلى طبيعى باشد ، منتها با ملاحظهء تسامحى بر آن اطلاق مصداق مىنماييم ، مثل اينكه به زيد ابيض مىگوييم و حال آنكه ابيض ذات بياض است نه زيد ، بلكه زيد مصدوق عليه است ؛ چون بياض را در ضمن او ديده و با ملاحظهء اتحاد زيد با بياض به زيد ابيض گفته‌ايم . و بالجمله : راسم عدم در اذهان فقد هر مرتبه از وجود است نسبت به مرتبهء ديگرى كه در وجودات عرضيه است . و راسم اعدام در سلسلهء طوليه فقد سلسلهء دانى نسبت به كمال سلسلهء وجودات عالى است و لكن وجود عالى فاقد وجود دانى نيست ؛ چون معطى كمال وجود دانى است و معطى شىء فاقد شىء نيست . پس وجود دانى فاقد كمالات وجود عالى و وجود عالى جامع كمالات وجود دانى و فاقد فقدانات و نقصانات اوست . بعد از تمهيد اين مقدمات مىگوييم : در مورد زمان كه وعاء موجودات عالم طبيعت و شهود است و زمانيات يعنى موجوداتى كه منطبق بر زمان - خط ممتد متشكل از نقاط آنات - است ، هر وجودى كه قبل از وجود ديگر منطبق بر اين رشتهء طولانى باشد و هر وجودى كه در محاذى قسمت ديگرى از زمان قرار گرفته باشد ، مثل اينكه وجود پدر بيست سال منطبق بر زمان بوده و وجود پسر بيست سال بعد از او منطبق بوده و اينها از يكديگر فك بالزمان داشته و عدم پسر در زمان انطباق پدر بوده