تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
48
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
همان بود ، محتاج هم همان بود ، حاجت هم همان بود . و وجود موجودات نسبت به علت و منبع الوجود داراى اين منزلت است و خلاصه مرتبهاى از مراتب متنزلهء نور است ، مثل تنزل انوار عالم طبيعت كه ما نسبت به انوار متراكم در سرچشمهء نورانى شمس مىبينيم . پس اين مراتب متنزله به مبدأ عالى اعلى حاجت داشته كه در عين وجود نمىشود آنها را مستغنى دانست ، بلكه در كمال فقرند و عين الفقر هستند ؛ زيرا ذاتى كه فقير باشد و در چيزى حاجت داشته باشد نيست ، بلكه خود ذات فقر و فقير و افتقار است با اينكه وجود دارند اما از غير است ، بلكه لمعات غير است ، اظلّهء غير است . و گفتن غنى به اينها ممكن نيست گرچه زمانى از منبع جدا نيستند . بلكه اگر از منبع جدايى نداشته باشند ، بيشتر به صفت فقر متصف و در فقر غوطهور مىباشند . مثل آنهايى كه بعد از زمانى تولّد يافته و دست فقر گشوده باشند نيستند ، بلكه اينها موجوداتى هستند كه ازلًا و اولًا فقيرند و اين معنى يؤكّد الفقر و الافتقار لا انّه لا يحمل الحاجة ؛ لأنّ شدة الفقر و كماله لا ينتج سلبه و سقوطه . پس اين گونه وجودات را كه به نهايت فقر رسيدهاند اصلًا نمىتوان از مبدأ سلب نمود ؛ چون اينها ظلّ مبدأ مىباشند و سلب اين گونه متنورات از قبيل سلب ذاتى از ذات و سلب لازمهء ماهيت از ماهيت نيست ، بلكه از قبيل سلب الشىء عن نفسه است زيرا سلب حيوان از انسان ، سلب عين انسان از انسان نيست ؛ چرا كه انسان عين حيوان نيست بلكه مركب از اوست و همچنين سلب زوجيت از اربعه سلب اربعيت از اربعه نيست ؛ چون زوجيت عين اربعيت و مقوم ذات آن نيست . و لكن چنان كه گفتيم : اين متنورات مرتبهاى از عين مرتبهء نور شديد مبدأ است منتها با يك نقصان و فقدانى از مرتبهء كمال : « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » « 1 » و سلب الوجه از ذى الوجه محال و انفكاك الوجه از ذى الوجه مستحيل است . « و ما رأيتُ شيئاً إلّا و رأيتُ اللّه قبله و بعده و معه » . « 2 »
--> ( 1 ) - بقره ( 2 ) : 115 . ( 2 ) - علم اليقين ، ج 1 ، ص 49 .