تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

49

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

شاهد چهارم : تأخّر رتبى حدوث از دلايل اينكه حدوث ، علت حاجت من رأسه نيست نه شرطاً و نه شطراً ، نه نفساً و مستقلًا اين است كه حدوث ، كيفيت وجود است و خودش وجودى است كه به خاطر فقر وجود ، به وجود لاحق مىشود . پس فقر ، علت اين كيف و اين كيف متأخر از آن است . بنا بر اين ، چگونه تصور مىشود كه مناط فقر باشد ؟ بيان تأخّر حدوث به مراتبى از فقر اين است كه : وقتى ماهيت خالى از اقتضا و مساوى الطرفين ملاحظه مىگردد در مرتبهء اول قرار گرفته و عقل كه تنظيم مراتب به عهدهء اوست و قائل و حاكم به تقدم رتبه است ، آن را در رتبهء اول مىبيند ؛ لذا گفته‌اند در عالم عقلانى وجود عارض بر ماهيت است اگر چه ماهيت منتزع از وجود است . « 1 » و الحاصل : در عالم عقل ، اول بايد ماهيت را ديد و بعد كه هويت آن را مورد تحقيق قرار مىدهيم مىبينيم هويتى ساده بوده كه وجود و عدم براى او يكسان است ، و فاعل ناظر در اين ماهيت مىبيند اين بىقيل و قال كه بايد منشأ قيل و قال در عالم باشد در وادى سادگى و لا اقتضائى غنوده است ، و مىخواهد او را از اين خواب صدا بزند ، آن را ايجاب مىنمايد و او واجب مىشود و چون در مرتبهء وجوب قرار گرفت تقاضاى وجود نموده و ايجاد مىشود ، سپس موجود مىگردد و چون موجود شد ، حدوث كه وجود بعد العدم است حاصل مىشود . بنا بر اين در مرتبهء اول ماهيت قرار گرفت و فاعل نظرى به او كرد و بعد او را تفتيش نمود ، امكان و لا اقتضائى و نقطهء سوداى استواء الطرفين را در ناصيه‌اش به خط جلى ديد ، و بعد از ديدن اين جنبهء لا بشرطيت در او ، خواست شرطى به او ضميمه كند ، آن را ايجاب نمود و چون هيچ اقتضائى كه دفع بلا كند نداشت واجب شد ، و اين شرط او را از سكوت به در آورد ، طلب طرفى نمود ايجاد شد و وقتى ايجاد شد موجود گرديد و بعد حدوث از آن منتزع گرديد .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 18 .