تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

39

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

وصف منوّريت كه با نسب مختلفه به اشياء نسبت داده مىشود ؛ يك دفعه وصف منوريت را به لحاظ اشراق و نورى كه از شمس ساطع است و به اين اجسام مىخورد ، براى جسم اثبات مىكنيم ، مانند بياض كه در حد ذات خود براى اشياء در خارج ثابت است ، جسم غير از بياض است و لكن بياض عارض بر اوست . همچنين نور غير از اين اجسام است ولى بر آنها عارض شده است . در صورتى كه وصف منوريت ، كأنّ به ضميمهء شىء خارج يعنى نور از اين جسم منتزع مىشود ، و منوّر كه به اين جسم گفته مىشود ، كأنّه محمول بالضميمه است و به جهت تقييديه منتزع است . قسم ديگر اين مراتب نازله انوارى است كه اين اتاقها و منازل را پُر كرده و مرتبه‌اى از مراتب نور شمس و سايه‌اى از پرتو اوست و قيام آن به مبدأ نور است و جهت تعليليه دارد . علت پيدايش اين نورها مبدأ النور است . منوريت براى آنها خارج المحمول است كه وصف منتزع از ذات شىء است ، بدون اينكه موصوفى باشد و شىء ديگرى مانند بياض به او ضميمه شود تا به آن موصوف ابيض بگوييم . بلكه منوريت ، خارج محمول است ، يا با موضوع ذات ، عينيت دارد به طورى كه نور ، ذات شىء منوّر است . پس به اين شىء نور مىگوييم و منوريت را از حاقّ خود ذات انتزاع كرده و بر آن حمل مىكنيم ، ولى با جهت تعليليه كه علت آن نور مبدأ است و خود ، عين فقر است و هم فقير و هم افتقار است . و اگر وجود اين انوار و پيدايش آنها را از يك منبع نور و تراكم لمعان نور كه ذات نور حقيقى است - و بالفرض و الاعتبار خود چشمهء نور يعنى شمس است - بدانيم و بگوييم اين به علت محتاج نيست بلكه خودش بالذات واجب النورانيه و نسبت به مراتب متنزله مبدأ الانوار است ، در اين مرتبه نه جهت تعليليه است و نه جهت تقييديه . بذاتها نور است و در اين مراتبى كه ما هستيم اين مبدأ يك نحوه جلوه داشته و علت براى آنهاست و پيدايش آنها از اوست و لكن نه اينكه در اينجا شىء هست و نور هست ، بلكه ظلّ آن مبدأ نورِ سر تا پا نور است . بنا بر اين در اينجا بيش از اظلّه نيست . پس فقرى كه غير فقير باشد ، نيست و فقيرى غير فقر نيست و افتقارى غير فقر نيست و فقر و فقيرى غير افتقار نيست . او عين الفقر