تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
38
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
در ناصيهء اوست ، خواه در دار وجود باشد يا در دار عدم . در مرتبهء ذات اسود الوجه است و داراى سواد الوجه فى الدارين است ؛ زيرا امكان لازمهء ماهيت است . به عبارت ديگر : ماهيت موجوده بعد از وجود كه از حاقّ و متن جادهء انتظار به يك طرف افتاده ، در اين صورت ماهيتى كه امكان بالذات داشت از سه صورت خالى نيست و بايد با يكى از جهات موجّهه باشد . اگر بگوييم : ممتنع بالذات است و به شرط لا ذاتى آن شده ، انقلاب ذاتى لازم مىآيد كه شىء لا به شرط - يعنى لا اقتضاى ذاتى - اقتضاى ذاتى عدم داشته باشد . علاوه بر اين : الآن وجود فعلى دارد ، و اگر امتناع ذاتى داشته باشد لازم مىآيد كه ممتنع ذاتى ، موجود بالفعل باشد . و اگر بگوييم : وجوب ذاتى پيدا كرده ، باز محذور انقلاب پيش مىآيد . علاوه بر اين گفتيم : وجوب ذاتى با وجوب بالغير منافى است و با هم جمع نمىشوند . پس اين دو صورت ، مستلزم محال است . و اگر بگوييم : ذات در مرتبهء ذات ، باز هم امكان دارد و لكن ممكن است امكان از ذات جدا باشد ، اين احتمال هم مستلزم محال است ؛ چون اگر جدايى امكان ممكن باشد ، بايد يكى از آن دو صورت مذكوره باشد و اين احتمال محال مساوق و هم عنان با محال است . پس لا بد اين خال سياه امكان و نقطهء سودا در جمال ماهيت در هر وعايى هست و چنان كه گفتيم امكان ، مناط حاجت است ؛ چون لااقتضاست و براى چربيدن يكى از دو كفّه ، ماهيت بايد خاك مذلّت به ديده كشد مادامى كه از غبار امكان خالى نيست . چنان كه تا ابد الآباد ديدگان ماهيت از خاك امكان غبار آلود است و بايد سرمهء حاجت به ديده كشد . به اين اندازه مطلب را تحت برهان درآوردهاند . ولى لطف قريحه ، مطلب را بيش از اين در وسط السماء عيان مىآورد ؛ زيرا اگر پيش قريحه ، ربط بين علت و معلول حل شود ، تمثيلى كه در خارجيات پيش چشم ماست از اوليات ديده مىشود .