تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
37
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
بلكه در طبيعت اين خشت و گچ كه به اين طرز مخصوص چيده شده ، يك قوه و استعدادى است كه مدّتى بنا را نگاه مىدارد و بعد از منتهى شدن استعداد ، فانى مىشود . منتها اين بناى كوچك را ، اين بنّاى كوچك ساخته و بنّاى زبردست بزرگ - خداوند عالم - اين بناى بزرگ سماوات و ارضين را ايجاد نموده است . اين بناى كوچك استعداد بقاى دويست سال را دارد و آن بناى عظيم سماوات و پهناى زمين ، استعداد بقاى هزاران سال را دارد ، اين است كه خداوند خودش در قرآن فرموده است : « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ » . « 1 » اين حاصل استدلال متكلمين است . « 2 » قبل از آنكه لطف قريحه را كه در اين باب به آن احتياج است ، مورد استناد قرار داده و قبل از آنكه به وجدان ارجاع دهيم ، مطلب را تحت ميزان برهان و استدلال درآورده و مىگوييم : ماهيت در هر وعايى از اوعيه ، و لو در لباس وجود واقع باشد ، هنگامى كه آن را از وجود تجريد نماييم ، امكان لازم آن و دنبال اوست . و لازم ذات از شىء جدا نمىشود ؛ زيرا در مرتبهء ذات كه لااقتضاست اگر امكان را بالفرض از او بگيريم لازمهاش اين است كه يا ممتنع و يا واجب بالذات باشد و اين انقلاب ذات است و انقلاب محال است . علاوه بر اين : اگر بگوييم امتناع دارد با وجود فعلى مخالف است ، و اگر بگوييم واجب بالذات است با وجوب بالغير - كه به وجود فعلى حاصل شده - منافى است . چرا كه گفتيم : وجوب بالذات كه در مرتبهء ذات به شرط لا اخذ شده ، با وجوب بالغير نمىسازد ، چنانچه سابقاً معلوم شد . بنا بر اين در مرتبهء ذات ، لا اقتضا بودن محفوظ است و اين نقطهء سودا يعنى امكان
--> ( 1 ) - ق ( 50 ) : 38 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : شرح اشارات ، ج 3 ، ص 67 - 68 ؛ كشف المراد ، ص 81 و 115 ؛ اسفار ، ج 1 ، ص 219 - 221 و ج 2 ، ص 203 و 212 - 216 .