تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
32
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
است واجب بالغير بوده و با عدم علت تامه ممتنع بالغير است ، پس ممكنى كه لااقتضا باشد كجاست ؟ ! از گفتههاى فوق معلوم شد كه ضرورت و امتناع در ناحيهء محمول است و با قطع نظر از محمول ، ذات موضوع را ملاحظه نموده و در مرتبهء ذات ، امكان را لازم ماهيت مىبينيم . و حاجة الممكن أوّلية يعنى اگر تمام موجودات ممكنه را به صف نموده و به ناصيهء آنها نظر كنيم ، مىبينيم در ناصيهء همه به خط جلى و خوانا نوشته شده است « أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ » « 1 » و زبان آنها گوياى « ينادون من مكان قريب نحن فقراء اللّه » است ؛ زيرا اگر به ذات ممكن نظر بيافكنيم مىبينيم كه در سر جادهء وجود و عدم منتظر نشسته و ماهيت من حيث هى ، نه موجود و نه معدوم است . بنا بر اين چون فطرت ماهيت اين گونه است كه ليست الماهية الّا هى سوق آن به مساقى محتاج سائقى است تا منساق گردد ، و سائق بايد صرف الوجود و عين الوجود باشد تا خود در سوق به وجود محتاج موجود ديگرى نباشد . و لكن ماهيات ممكنه - كه طرفين عدم و وجود نسبت به آنها مانند دو كفهء ميزان مساوى است و هيچ كدام بر ديگرى نمىچربد - اگر بخواهد يك طرف آن به خودى خود سنگين شود ، نه ترجيح بلا مرجح بلكه ترجّح بلامرجح است . و ترجّح بلا مرجح حتى بنا بر قول كسانى كه ترجيح بلا مرجح را جايز دانستهاند ، « 2 » جايز نيست . « 3 » بنا بر اين هر شيئى كه در عالم موجود است مىگويد كسى مرا به اين راه سوق داده است ، اين است كه « وَ إِنْ مِنْ
--> ( 1 ) - فاطر ( 35 ) : 15 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : شرح مواقف ، ج 3 ، ص 156 و 159 ؛ شرح مقاصد ، ج 1 ، ص 482 ؛ اسفار ، ج 1 ، ص 208 . ( 3 ) - رجوع كنيد به : مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ص 218 - 219 ؛ شرح مواقف ، ج 3 ، ص 136 - 138 ؛ شرح مقاصد ، ج 1 ، ص 481 .