تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
31
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
بعضى گمان كردهاند كه : لازم وجودين ، لازم ماهيت است ، يعنى آنچه در دنبالهء وجودين است لازم ماهيت نيز هست . « 1 » غافل از اينكه در صورتى كه از وجودين قطع نظر نموده و وجودين را زير پاى غفلت گذاشته باشيم ، باز چيزهايى است كه لازم ماهيت بوده و در متن واقع - بدون وجودين - بر قامت ماهيت دوخته شده است . اگر چه تخليهء ماهيت از وجود عين تحليهء آن به وجود است ؛ زيرا هر زمانى كه ماهيت جلوه نمايد - و لو در ذهن - به نور وجود ظاهر است و لكن ممكن است وجود مغفول عنه بوده و اصل ماهيت مورد نظر باشد . مثلًا زوجيت از لوازم ماهيت اربعه و به دنبال اوست ، و همچنين امكان از لوازم ماهيت است و لو ماهيت موجود باشد ، و لكن اگر ماهيت منحاز از وجود و منخلع از آن مورد نظر واقع گردد ، ديده مىشود كه در مقام ذات ، نسبت عدم و وجود به او مساوى است و لو در متن واقع به يكى از راههاى عدم و وجود سير داشته و يا به نور وجود نورانى و يا به ظلمت عدم ظلمانى است . پس با نظر به ذات ، عدم اقتضا از طرف وجود و عدم نسبت به او يكسان است ؛ به گونهاى كه نه عدم در حال عدم ، جزء يا عين اوست و نه وجود در حال وجود ، جزء يا عين اوست ، و لو در متن واقع در يكى از آنها داخل است و لكن در مرتبهء ذات هر دو خارج از ذات است . و ان شاء اللّه در مباحث آينده خواهد آمد كه رفع و سلبِ وجود و عدم در مرتبهء ذات ، رفع متناقضين نيست و سلب در مرتبه جايز است . « 2 » بنا بر اين شبههاى كه در اين مقام ابداء و اظهار مىشود كه ممكن يا موجود است و يا معدوم ، وارد نخواهد بود . على اىّ تقدير : ممكن داراى ضرورت به شرط المحمول است ، يعنى اگر معدوم باشد ، با وصف « انّه معدوم » ، ممتنع الموجودية است و اگر موجود باشد با وصف « انّه موجود » واجب الوجود و ضرورى الوجود است . اگر سبب تام آن موجود
--> ( 1 ) - اين سخن منسوب است به محقق دوانى ، رجوع كنيد به : شرح منظومه ، بخش منطق ، ص 29 ؛ اسفار ، ج 1 ، ص 91 ، تعليقهء 5 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 93 و شرح آن در همين كتاب .