تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
30
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
نموده ، و يا عدم آن را . و على اىّ حال ، ارادهء ازليه ، يا علت تامهء اين شىء بوده يا نه ، پس در حد وسط منتظر نيست . « 1 » ماهيات و اشياء و قاطبهء موجودات ؛ اعم از ماضوى و استقبالى ، در دو صف قرار گرفتهاند : يا به جادهء وجود مسوق هستند و يا به وادى عدم افتادهاند و به ضرورت پيچيده شده و در حال انتظار لا اقتضائى ذاتى باقى نماندهاند و ارادهء ازليهء خداوند لا يتغير است و ازليت آن عين ابديت آن است و ابداً هر چه باشد ، ازلًا همان است و دست تغيير از دامن قدس او كوتاه است . گرچه شفاعتها و بداءها زمين خورده و آيات صف اندر صف و اخبار پشت اندر پشت ايستاده و بر آنچه منافى وجوب وجود و واجب لذاته است دلالت نمايند . در مواردى كه عقل اجازه مىدهد بايد تأويل نمود ، و در مواقع عجز بايد علم آن را به خود آنها رد نمود « و ردّوا علمه إلينا » « 2 » زيرا در هر چه شائبهء امكان باشد ، بايد دامن قدس را از آن منزه دانست و اصل حكم را نبايد به اخبار يا آياتى كه « لا يعلمه إلّا اللّه » نقض نمود . اگر چه در جاى خود شفاعتها درست بوده و اوراقى در تحقيق آنها تسويد و سطورى تسطير شده و همه منظم بوده ، بدون آنكه از برهان خارج شوند . و بالجمله : منظور آن است و لو به فرض دستگاه شفاعت و ادعيه و راز و نياز خراب گردد غبارى از آن برنخاسته و دود ، چشم عقل را نمىگيرد ، و لكن اگر به اصل محكم جسارت نماييم ، غبار جهل و نادانى عالم را گرفته و چشمهاى عقول پر دود و دوداندود مىشود . قد لزم الإمكانُ للماهية * و حاجةُ الممكن أوّلية مخفى نماند : كه عليت و معلوليت در وجود است و آنچه اصالت دارد قابل تأثير و تأثر مىباشد . پس بدان كه لازم ، سه قسم است : لازم وجود خارجى ، لازم وجود ذهنى ، لازم ماهيت .
--> ( 1 ) - شرح اشارات ، ج 1 ، ص 178 . ( 2 ) - بحار الانوار ، ج 2 ، ص 234 ، حديث 15 .