تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

388

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و بالجمله : حاجى در مقابل مشائين مىفرمايد : علم به معلول هم علم حضورى است ، مثل صور در علم حصولى ، يعنى بنا بر خلاقيت نفس ، نفس هنگام محاذى قرار گرفتن با شىء خارجى با شرايط رؤيت ، مثل صورت خارج را به خلاقيت و فعاليت خود ايجاد مىكند . اگر بگوييم از خارج ، عكسى در نفس نمىافتد ، بلكه نفس مثل آن را خلق مىكند ، نفس علت اين صور بوده و ديگر محتاج به توسيط چيزى نبوده تا صورت خارج در نفس بيفتد ، بنا بر اين علم حصولى انكار شده و از قبيل علم حضورى علت به معلول خود مىشود به بيانى كه در حضور معلول عند العله گفتيم . و اگر بگوييم وجود صور به خلاقيت نفس نيست ، خلاف تحقيق است چون اگر وجود آنها به خلاقيت نفس نباشد ، تسلسل لازم مىآيد ؛ زيرا اگر علم به صورت حضورى نباشد و حصولى باشد ، محتاج به واسطه است كه باز از اين صورت يك صورت ديگر در نفس حاصل مىشود ، نقل كلام به آن صورت ديگر مىنماييم الى غير النهاية و اين تسلسل است . و بالجمله : اگر از تحقيق غمض عين نموده و بگوييم : « كصور فى علمنا الحصولى » تشبيه است ، وجه تشبيه اين مىشود : صور ذهنيه كه در نفس است و پيش نفس حضور دارد ، بنا بر اينكه صورت در نفس حلول كرده باشد ، نفس قابل و اين صورت مقبول مىشود . با اينكه نسبت مقبول به قابل بالامكان است ؛ چون ممكن است اين صورت در نفس واقع شده و نفس قابل او شود و نيز ممكن است كه بر نفس وارد نشود . پس نسبت آن ، نسبت امكان است ، در عين حال علم به آن صورت حضورى است ؛ چون اگر حضورى نباشد و علم نفس به آن عين حضورش نباشد ، تسلسل لازم مىآيد ؛ زيرا اگر علم به اين صورت حضورى نباشد و حصولى باشد ، محتاج به واسطه است كه باز از اين صورت ، يك صورت ديگر در نفس حاصل شود ، نقل كلام به او مىنماييم الى غير النهاية و اين تسلسل است و تسلسل هم كه باطل است . پس حضور صورت اوليه لدى النفس عين علم نفس به اوست .