تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
385
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
و اينكه خيال مىكنى نفس تو از خودش غافل است گمانى بيش نيست ؛ لذا ديگر در اينجا صورتى و ذى الصورتى و مدرِك صورتى نيست ، بلكه يك حقيقت بسيطهء مجرده است ، نفس صورت ندارد تا گفته شود صورت آن لدى النفس حاصل مىشود ؛ چون مجرد تماماً يكى است ، صورت و ماده ندارد . و بالجمله : اينكه نفس تو مجرد است و به ذات خود علم دارد ، اين طور نيست كه يك صورتى از اين هيكل تو پيش نفس هست ؛ زيرا اين هيكل و اسكلت بدن ، نفس نيست . تمام حقيقت علم نفس به ذات خود ، عين خود اوست و حضور نفس به تمام حقيقت ، حقيقت علم اوست . وراى علم ، عالمى كه علم به او قائم باشد و ذاتى كه علم براى او ثابت باشد نيست ، بلكه علم عين عالم و عالم عين علم است ؛ لذا به هيچ وجه در علم حضورى نمىتوان اين اختلاف را كه آيا علم كيف است يا انفعال يا اضافه طرح نمود ، بلكه علم كه عين عالم است و عبارت از نفسى است كه مجرد است ، اجلّ است از اينكه به او كيف يا انفعال يا اضافه گفته شود . و قسم دوم از اقسام علم حضورى : علم علت به معلول خويش است كه معلول پيش علت حضور داشته ، تمام حقيقتِ علم علت است . زيرا در صورتى حصول علم ، احتياج به توسيط صورت دارد كه بين عالم و معلوم بُعد زمانى و يا مكانى باشد ؛ چون اين در اين نقطه و آن در آن نقطه از مكان واقع شده ، با يكديگر ارتباط نداشته ؛ لذا واسطهاى لازم است تا آلت ربط آن چيزى باشد كه در مكان بعيد واقع شده و از آن اخذ صورت نموده و به ذهن تحويل دهد و يا چون اين در اين برهه از زمان و آن در برههء اول از رشتهء زمان واقع گرديده كه بين عالم و معلوم فاصله است ؛ لذا چيزى لازم است تا اين فاصله را طى نموده و آن سابق را به لاحق ربط داده و آن صورت واقع شده در نقطهء سابق زمان را به اين صورت واقع شده در نقطهء لاحق زمان مربوط كند ، ولى علت ، سبق زمانى بر معلوم خود نداشته و بُعد مكانى با آن ندارد و وجود معلول بدون فاصلهء مكانى و زمانى ، ظلّ وجود علت است و علت به وجود معلول خود احاطه داشته و معلول در كنج وسعت وجودى علت نشسته و در حضور اوست .