تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

386

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و قسم سوم علم حضورى : علم هر مجردى به هر مجردى است اعم از آنكه مجرد از معاليل مجرد ديگر باشد يا نه ، منتها در صورتى كه مجرد در سلسلهء معاليل مجرد ديگر باشد - چنان كه علت مجرده به وجود معلول خود عالم است ، با اين بيان كه گفتيم : علت به علم حضورى به وجود معلول خويش عالم است - معلول مجرد هم به علت مجرد خود عالم است ، ولى نه به نحو احاطه ، بلكه به آن اندازه كه حدقهء چشم او استعداد تعقل علت خود را دارد ؛ زيرا شأن معلول اين است كه در آن جهت تضييق بوده و از علت خود ، ناقص‌تر است . با بيان اين مطلب كه گفتيم مجرد مكان و زمان نداشته تا موجب غيبت مشاهده باشد ، بلكه به عين و خارج بصيرت داشته و جمال مجردات را تماشا مىكند و اگر به نفى ابد گفته‌اند : « لَنْ تَرانِي » « 1 » البته به ديدهء طبيعت نمىتوان ديد و مادامى كه نفس طبيعى است و تخلص از اين قيد و محبس براى او حاصل نشده است ، چشم بصيرت ندارد . اين بصر طبيعى است و با طبيعى ، طبيعت را مىتوان ديد ؛ چون اين ديده و بصر محتاج اين است كه نور بر مردمك آن بيفتد و سپس آن نور به معلوم منعكس گردد تا صورتى از آن در او انعكاس يابد و او هم به نفس بسپارد . پس حق و ذات اقدس الهى را نمىتوان با بصر ديد ، بلكه انسان با بصيرت او را مىبيند و ديدهء بصيرت در مجردات است و اگر نفس توانست خود را از اين قشر و حجاب طبيعت خلاص كند ، داراى بصيرت مىشود . و الحاصل : عدم علم و حضور نداشتن چيزى پيش چيزى به واسطهء پرده و حجابى است كه باعث غيبت محتجب است ، البته در صورت آويخته شدن پرده بين دو چيز ، نمىتوان محتجب را ديد . مثلًا اگر كسى پشت بام و كس ديگرى داخل اتاق باشد ، سقف حجاب است . يا اگر يكى داخل اتاق و ديگرى خارج آن باشد ، ديوار حجاب و فاصله است . پس اين فواصل است كه مانع حضور است ، اگر از غلاف و قشر طبيعت بيرون آمده و اين پردهء طبيعت را دريد به هيچ وجه فاصله واقع نشده ، حالت حضور

--> ( 1 ) - اعراف ( 7 ) : 143 .