تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
381
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
اين است كه ذات واجب الوجود جهت نقصى ندارد تا ماهيت داشته باشد ، كل النور است و النور كلّه هو و هو كلّه النور ، فوق التمام است و از جميع جهات در فعليت شديد است و آن نور است كه جمالش هم نور است . يك روزنهء نورى از آن نور باز شده و اعماق عالم را پُر كرده است . و اين سلسلهء نظام وجود ، آن نور جمال است . منتها هر چه اين سلسله به مبدأ نور نزديكتر باشد انور است و حقيقت جمالش به آن حقيقت ذى الجمال نزديكتر است و هر چه از آن دور تر باشد ، نور كمتر است « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ . . . » « 1 » تا به آخرين نقطه كه هيولاى اولى است برسد كه ذيل و حاشيهء اين جمال بوده و مرتبهء اضعف از نور وجود را دارا بوده و به تاريكى مطلق نزديك است ، و آن طرف افق عدم مطلق است ، عدمٌ بحتٌ لا ينخرق . و بالجمله : چنان كه گفتيم علم از جهت مفهوم مثل وجود است ، همچنين از جهت مصداق هم مانند وجود است . پس همان طورى كه فرد حقيقى وجود ، واجب الوجود من جميع الجهات است كه جوهر و عرض و فعل و انفعال و خلاصه از هيچ كدام از مقولات نيست - چون مقولات در ماهيات واقع مىباشند و ماهيات چيزى كه مشتپُركن باشد و يا چيزى كه عبا و عمامه بر سر و تن داشته باشد نيستند . اين است كه تمام مقولات ماهيات است . منتها بعض ماهيات جواهر و برخى اعراض و پارهاى اضافه است و واجب الوجود فرد حقيقى وجود بوده و از هيچ كدام از مقولات نيست - همچنين فرد حقيقى علم ، آن فرد واجب العلم بوده كه عبارت از حق - جلّت عظمته - است كه واجب القدرة و واجب الوجود و واجب الاراده و واجب الحياة بوده و جامع تمام حقايق كماليه است . پس علم در اين مرتبه جوهر و عرض نبوده و اين مرتبه فوق مراتب ديگر و فوق مقولات عشر است . چنان كه وجود ذو مراتب است و وجود جوهر و عرض و اضافه داريم ،
--> ( 1 ) - نور ( 24 ) : 35 .