تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

382

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

همچنين علم هم ذو مراتب است ؛ بعضى از افراد آن علم جوهرى و بعضى علم عرضى و بعضى اضافى است الى آخر . و همانطور كه وجود ممكنات با اختلاف مراتب ظلّ آن وجود است ، همچنين علم ممكنات با اختلاف مراتب ، ظلّ و سايه آن علم است . و بالجمله : براى تمام شئون كماليهء حقهء واقعيه در اين عالم نمونه‌اى است و چنان كه براى جلوه‌هاى وجود مراتب است همچنين جلوه‌هاى علمى هم داراى مراتب بوده و همانطور كه وجودات ممكنه مظهر وجود حق هستند ، همچنين علوم ممكنه مظهر اسم عالميت حق مىباشند . و چنان كه وجود ، جوهر و عرض بوده و فردى از آن جوهر و فردى از آن عرض است ، علم هم همين طور است . و بالجمله : به ملاحظهء اينكه بعضى از مراتب علم جوهر است و جواهر يا ذهنيه و يا خارجيه است و جواهر خارجيه يا مجردهء نفسيه و يا مجردهء عقليه است و بعضى از مراتب علم ، واجب است و چون علم ، واجب است از تحت مقولهء كيف خارج بوده و اجلّ از اين است كه در باب كيف از آن بحث شود ، الّا اينكه بعضى از مراتب آن كيف نفسى بوده و بلكه بعضى از مراتبش از اين هم ادنى است و آن عبارت از دانستن است كه معناى مصدرى انتزاعى است . و بحث در آنچه بين ما مشهور به علم است - كه صورة حاصلة لدى النفس باشد - بحث در جنس علم بوده كه از كدام مقوله است ، البته چون كه علم عارض است ، پس از مقولات عرضيه است . منتها آيا كيف است يا اضافه است يا انفعال است ؟ هنگامى كه انسان به چيزى نظر انداخته تا آن را ادراك كند و ادراك مىكند يك صورتى از خارج عند النفس حاصل مىشود كه كيف است . يعنى آن صورت ، هيئت قارّه‌اى است كه لم ينتسب و لا يقتسم بالذات ، پس كيف بودن آن اصح اقوال است . بلى اشكالى نيست در اينكه بعد از آنكه صورت در نفس حاصل شد نفس از آن