تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

380

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

مىنمايد . ظلمت ، چيزى كه مخلوط نور باشد نيست ، بلكه عدم النور عين ظلمت است . و الحاصل : ظلمت بنفسها چيزى نيست ، بلكه عدم النور عين ظلمت است چنان كه علماى نجوم و اهل رصد گويند كه زمين يك ظلّ مخروطى دارد كه اگر خوب ملاحظه كنيم مىبينيم اين ظلّ بر زمين نمىافتد مگر اينكه نور آفتاب بر صفحهء زمين طلوع نمايد ؛ چون زمين كروى و جسم كثيف است و وقتى در محاذات شمس مىايستد و از شمس اشراقى بر آن مىشود نور آفتاب نمىتواند تا اعماق آن سرايت كند . اين است كه قرص زمين مانع از سرايت و ارسال نور مىشود ، ولى به آن اندازه‌اى كه اين نور قابل ارسال و گذشتن است و اين پردهء زمين مىتواند باز باشد ، اين نور داخل آن را مىگيرد و در هر جا زمين مانع شود اين نور نگه داشته مىشود و چون اطراف زمين به صورت كره است باز بوده و نور كه از قرص شمس مىگذرد اطراف زمين را روشن مىكند و چون شعاع شمس از كرهء زمين اوسع است وراء زمين را پر مىكند اما نه به آن اندازه كه فضاى پشت زمين را نيز فرا گيرد ، بلكه به آن اندازه كه محاذى زمين است . و مركز زمين سر جلو داده ، ولى چون اطراف آن گرد است نتوانسته سينهء خود را جلو دهد . اين است كه مركز سطح زمين خوب توانسته است با شمس مقابله نمايد و اين است كه اين مركز به اندازهء قوه و توان خود مانع از سرايت نور به عقب است و اين عدم النور در آن رأس مخروط از ممانعت اين نقطه است و نقطه‌هاى ديگر هم به مناسبت اقربيت به اين نقطه از افتادن نور به عقب كره مانع شده و به آن اندازه كه به نقطهء مركز در آن ظلّ مخروطى تقارب دارد ، به همان اندازه به آن نقطهء رأس مخروط نزديك است . و بالجمله : ظلمت عبارت از عدم النور است . پس حقيقت وجود نور به حمل شايع صناعى ، هر چه زيادتر باشد قهراً ظلمت عدم كاسته شده و آن مرتبه از وجود كه كل النور است ، آنجا نور خود را به تمام حقيقت و به تمام شدت و فعليت به واقعيت و حقيقت و خارجيت رسانده كه ديگر هيچ ضعفى ندارد و آنجا به كلى ظلمت نيست . و