تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

256

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

كه اماره بر تشخص و وجود واحد مىشود . البته اين حدود حاكى از خود ذات وجود و اصل حقيقت وجود نبوده و حقيقت تشخص نيستند ، بلكه امارات و معرفاتِ تكه‌اى از وجود بسيط مىباشند ، به عبارت ديگر اينها تشخص تكه‌اى از وجودند . پس تا اينجا معلوم شد كه اينها حاكى از حقيقت وجود و شارح آن نيستند و مفاهيم اينها خارج از حقيقت وجود است . چنان كه در مورد سايهء شاخص ، اصل حقيقت شاخص ، جزء حقيقت سايه نيست ، بلكه حقيقت اين وجود ، سايه و ظلّ است به طورى كه حقيقت شاخص از ظلّ خارج بوده و ذى الظلّ در حقيقت ظلّ داخل نيست . بنا بر اين از اينجا معلوم شد : در مقام تعريف ، غير حقيقت موجوداتى كه محدود بوده و صاحب حد هستند ، بايد يك حدود و تعاريفى نسبت به اصل ذات آنها باشد و يك تعاريف و معرفات براى حدود آنها باشد . در تعريف اصل وجود به مفاهيمى كه متكثرند و لكن مصداق آنها با مصداق مفهوم وجود واحد است ، متوسل مىشويم ، مثل عالم و قادر وحى و مريد و مدرك كه از مفاهيم كماليه‌اند ؛ چون وجود عين خيريت و عين قدرت و عين علم و عين اراده است و در حقيقت كل الكمال است ، ما اصل وجود را با مفاهيمى كه هر كدام يك نحوه كمالى را مىرسانند تعريف مىنماييم . مىگوييم : « اللّه موجود كل الوجود ، هو عالم كل العلم ، هو قادر كل القدرة ، هو حى كل الحياة ، هو مريد كل الارادة » و چون اين وجود بسيط كامل ، بىحد و غير محدود است ؛ لذا ديگر ماهيات و جنس و فصل را كه حاكى از حدودات هستند لازم ندارد . اين است كه گفتيم وجود ماهيت ندارد ، يعنى حد ندارد چون ماهيات بيان حدود مىكنند ، فلذا اگر كسى بخواهد وجود را تعريف كند بايد با آن چيزهايى كه مفاهيم كماليه‌اند ، مانند قدرت و علم و حيات و اراده ، تعريف نمايد . از اينجا معلوم گشت : اوصاف واجب الوجود - آن وجود بسيط غير محدود - عين ذات اوست و اوصاف او تنها اوصاف ثبوتيه است . واجب الوجود اوصاف سلبيه ندارد ؛ زيرا اوصاف سلبيه ، اوصاف عدم كمال است . معناى كمال اين است كه عدم الكمال نيست ، نه اينكه در مقابل كمال ، عدم كمال هم چيزى باشد ، مثلًا نور در حقيقت