تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
257
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
دو چيز نيست ، يكى نور و يكى عدم ظلمت به طورى كه عدم ظلمت از مقومات ماهيت نور باشد . پس بنا بر اصالة الوجود ، ماهيات ، حدود وجودات است . بنا بر اين ماهيات ، حدود وجودات محدوده را بيان مىنمايند و چون براى وجود واجب الوجود حدى نيست ؛ لذا ماهيت ندارد . اصل حقيقت آن ، اصل وجود بسيط منبسط است . اين است كه : « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » . « 1 » و بالجمله : در تعريف وجودى كه حد ندارد ، از ماهيات كه حاكى از حدودند خبرى نيست . و اما وجوداتى كه محدود به حدى هستند ، علاوه بر آنكه اصل وجود و تكهء بسيطه از وجود آنها تعريف لازم دارد - مثل اينكه به موجود ، عالم ، قادر ، حى ، تعريف شود - حدود آنها را هم بايد با ماهياتشان ، مثل جوهر ، جسم ، داراى « كيف » كذا و « كمّ » كذا و « اين » كذا و . . . ، بيان نمود ، البته اينها از عوارض وجود و تشخص نبوده ، بلكه از امارات او مىباشند . مثلًا اگر در تعريف عقل بگوييم : « جوهرٌ » جوهريت در حقيقت عقل داخل نبوده ، بلكه اماره بر آن است . البته اين امارات ، از قبيل كيف و كمّ و جوهر و غيره ، يك مرتبهء خاصه از وجود را در يك نقطه و حد از حدود اين ماهيات بيان نمىكنند ، بلكه مراتب حدودات - مثلًا در عالم طبيعت حد كمّى و كيفى و جوهرى - را على الاطلاق بيان مىنمايند . مثلًا ماهيات جوهرى و جسمى و كمّى و كيفى كه در عالم طبيعت ، نفاد داشته و عرض عريضى دارند و داراى حدود مىباشند ، ما دام كه در عالم طبيعت هستند در مسير كمال بوده و به مدارج اين حدود ارتقا مىيابند ، پس در يك حد از اين حدود ، راكد و واقف نيستند . لذا در بيان تعريف ، حد وجودات محدود ، اخذ شده و با عرض عريضى كه دارند ، امارهء تشخص واقع مىشوند . مثل آنچه در مزاج گفتهاند كه مزاج انسانى صاحب عرض عريضى است ، مثلًا
--> ( 1 ) - حديد ( 57 ) : 3 .