تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

245

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

سوم اينكه : اجتماع به نحو شطريت باشد ، يعنى در عرض افراد ديگر قرار بگيرد ؛ چنان كه ده نفر باشيم ، يك نفر هم اجتماع باشد كه با او يازده بشود . چهارم اينكه : افراد معروض حساب شده و از آن افراد يك هيئت انتزاع شود و بر ذوات آنها عارض گردد ؛ به طورى كه ما در عالم اعتبار به اين ذوات نظر كرده و اين افراد را در يك دست گرفته و يك صورت اجتماعى از آنها انتزاع نموده و اين صورت را در دست ديگر گرفته و آن ذوات را معروض قرار داده و اين هيئت را كه به منزلهء يك پرده است بر افراد ذوات عارض نماييم . البته اين صورت و هيئت امر اعتبارى است كه عقل آن را اعتبار نموده است ، پس ذوات افراد براى اين هيئت ، سمت عليت دارند كه دست عقل از روى آنها اين هيئت را انتزاع نموده است و چون اعتبار ، امرى عقلى است و معلول ذوات است ، پس بايد ذوات بر اين صورت منتزعهء معتبرهء عقليه ، تقدم داشته باشد . اين جواب اجمالى براى دفع اشكال بود ، و لكن توضيح دفع ايراد در مركبات اعتباريه اين است كه : البته نبايد باور كرد كه در امور اعتباريه تأثير و تأثرى است ، هر گز عقد البيع را ياراى آنكه در صفحهء وجود ، قلب و انقلاب و نقل و انتقالى ايجاد كند ، نيست و هر گز در عقد نكاح قدرت اينكه بعد از اجراى آن ، بالحقيقه در زوجين ايجاد صفت حقيقيه نمايد نيست . يگانه چيزى كه تأثير و تأثر ، حق طلق اوست و نقل و انتقال از مشخصات اوست ، همانا وجود است . دست اعتباريات از اينكه بتواند نقصان يا زيادتى ، تأثير يا تأثرى ، نقل يا انتقال حقيقى در صفحهء وجود حاصل كند ، كوتاه است . اگر اعتباريات داراى وجود و اثر بود ، بايد هنگام اعتبارات شعريهء شعرا ، جمال معشوقين آنها ، در مقابلشان اقمارى شده و شموسى مىگشتند و سلسله‌هاى زلف معشوقين زنجيرهايى مىشدند و نرخ زنجير پايين مىآمد و ديگر به طناب احتياج نبود ، در سر هر زنى هزار دسته زنجير آويخته بود . ديگر دكان كمانداران بسته مىشد ؛ صيادان ، ابروهاى كمانى دلبران را به دست مىگرفتند . كارخانهء پياله بلورى ، بسته