تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
206
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
اين شكستگى تام و تبعيت اتمّ ، باعث خوش اقبالى او شده كه با فعليات متحد گرديده و در عين فنا مستقل شده و با وجودات و فعليات اتحاد تام پيدا نموده است و صاحب هر اثرى كه براى وجود است شده و لذا اكنون من و تو در عالم ، ماهيات را مىبينيم ؛ انسان مىبينيم ، حيوان مىبينيم ، نبات مىبينيم ، اين فانى محض به طورى زنده شده و از آن موت ، چنان حياتى پيدا نموده كه حالا حقيقةً مىگوييم : انسان موجود است ، حيوان موجود است ، انسان حى است ، انسان مريد است ، انسان عالم است ، انسان قادر است . چون تمام حيثيات خود را از دست داده ، لذا فعلًا به تمام حيثيات وجود و كمال وجود حتى به حيثيت موجوديت هم ، متحيث شده است . اين است فايده فنا كه حيات مىبخشد . يكى قطره باران ز ابرى چكيد * خجل شد چو پهناى دريا بديد كه جايى كه درياست من كيستم * گر او هست حقا كه من نيستم چو خود را به چشم حقارت بديد * صدف در كنارش به جان پروريد سپهرش به جايى رسانيد كار * كه شد نامور لؤلؤ شاهوار بلندى از آن يافت كو پست شد * درِ نيستى كوفت تا هست شد تواضع كند هوشمند گزين * نهد شاخ پر ميوه سر بر زمين « 1 » وجه اين معنى كه با تمام فعليات متحد گرديده و در يك وجود به طورى كه وجود ديگرى نباشد واقع شده غايت لا متحصلى و فناى اوست به گونهاى كه در هيچ صفحهء وجود ، وجود نداشته و از خود هيچ نداشت ، مگر اينكه در عالم عقل با تعمّل و تدقيق عقلى تحليل شد و با زور و قوت عقل از وجود جدا گرديد و الّا در هيچ جايى قرار و ثبات ندارد ، مگر به اعتبارى از ناحيهء عقل ، آن هم مادامى كه عقل نظر اعتبار به او انداخته است و الّا تا اعتبار عقل برداشته شود سراغى از او نيست . بلى عقل در ظلّ وجود براى او وجود ظلّى قائل است ، ولى براى خود مفهوم وجود منحاز و اصيلى نيست .
--> ( 1 ) - كليات سعدى ، بوستان ، ص 297 .