تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
205
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
انانيت و نفسانيت قائلند ، بتمامه با موضوعات اتحاد ندارند ؛ لذا ممكن است بياض را از جسم جدا ديده و آن را در انظار در معرض تماشا گذاشته و جمال بياض را با قطع نظر از موضوع ببينيم . از آن مبهمتر هيولاى اولى است ؛ چون در حاشيهء وجود واقع شده به طورى كه اگر از آن يك قدم بردارد به راه عدم و به قعر چاه نيستى مىافتد ؛ لذا اتحاد آن با موجودات عالم طبيعت بيشتر است . و چون قوهء محض است يك مرتبه نفحهء وجود در آن دميده شده و انانيت نفس پيدا نموده است . لذا اگر به يك نظر ملاحظه شود ، وجود آن را غير از وجود اين متعينات مىبينيم . و از آن جهت كه قوهء محض است هيچ فعليت ندارد . لذا آن طور كه عرض را به بازار برده و اين رنگ و آن رنگ مىگوييم ، هيولى را نمىتوان به بازار برده و به كسى نشان داد . چون در فعليات فانى و در آغوش وجودات فعليه جاى گرفته است . حتى قومى منكر وجود آن بوده « 1 » و فقط يك دسته از حكما ، يعنى مشائين وجود آن را اثبات نمودهاند . « 2 » از آن مبهمتر ماهيات است كه از شدت ابهام ، هيچ وجودى نداشته و به طورى فانى و مبهم و در فنا غوطهورند كه هيچ گونه وجودى ندارند و در كمال فنا و تبعيت قرار دارند و چون در عالم از خود گذشته و خودِ خود را از اول سوخته شده خواستهاند ، به هيچ نحوى انانيت ندارند . از حسن اقبال اوست كه اين تواضع را داشته و در تبعيت شديدتر گشته و وجودى در مقابل وجودات نداشته ، ابهم و اوغل در ابهام است ، به طورى از وجود كناره گرفته و از انانيت دست كشيده كه در مقابل هر وجودى فانى گشته و وجودش در ظلّ وجودات قرار گرفته و در عالم تحقق و كون ، بويى از وجود و فعليت به مشام آن نرسيده است ؛ لذا از غايت تبعيت با متعينات و فعليات متحد گشته است .
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : معتبر ، ج 3 ، ص 195 ؛ حكمة الاشراق ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 74 - 82 ؛ كشف المراد ، ص 150 . ( 2 ) - شفا ، بخش الهيات ، ص 318 ؛ شرح اشارات ، ج 2 ، ص 36 - 47 ؛ اسفار ، ج 5 ، ص 77 - 119 .