تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

204

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و براى واسطه انحايى است كه در بعضى از آنها صحت سلب ظاهر است ، مانند حركت سفينه و حركت جالس آن و در بعضى صحت سلب مخفى است ، مانند ابيضيت جسم و ابيضيت بياض و در بعضى صحت سلب اخفى است ، مانند تحصل فصل و تحصل جنس ؛ چرا كه فصل محصل جنس است . باز شرح و توضيح داده مىشود كه : در اول بحث اصالة الوجود ذكر شد كه محال است دو شىء متحصل متحد بوده و سر از يك وجود بيرون آورده باشند . بلكه هر كسى كه اصل اين موضوع را تصور نمايد ، آن را بالبداهه محال مىبيند ، لذا ناچار بايد گفت : يا بايد هر دو تحصل خود را از دست داده و صورت تحصل هر دو و قامت شخصيت آنها شكسته گشته و يك شىء صاحب قامت متحصل ديگرى گردند و براى همين جهت گفتيم دو صورت در يك وجود فعليت نمىيابند . و يا اينكه يكى تحصل خود را از دست داده ، لا متحصل گردد و در ديگرى كه متحصل است فانى شود . پس هر چيزى كه در عالم ، خوب فانى شده و در لا متحصلى كامل شود و در ابهام توغل داشته باشد ، بهتر مىتواند با متحصل ديگر متحد گردد . بنا بر اين در شدتِ اتحاد ، شدتِ فنا معتبر است . اين است كه عرفا گفته‌اند : « اذا جاوز الشىء حدّه انعكس ضدّه » « 1 » پس هر چيزى كه در عالم وجود ابهام آن بيشتر و در غايت شكستگى است ، در غايت اتحاد با موجودات عالم است و هر چه دماغ گُنده باشد و انانيت داشته باشد و دم از « انا » بزند ، وجودات عالم از او كناره‌گيرى مىكنند و چون اجسام در عالم انانيت دارند ، تداخل آنها محال است . و بالجمله : هر چه فعليت زيادتر باشد اتحاد كمتر خواهد بود . وقتى به شكسته خاطران عالم كه خود را در زاويه ابهام افنا نموده‌اند ، نگاه مىكنيم مىبينيم در آغوش متعينات جاى دارند . مثلًا اعراض چون بالنسبه به موضوعاتشان مبهم‌ترند ، يك نحوه اتحاد وجودى با آنها دارند و لكن چون شائبهء جوهريت داشته و براى خود يك قسم

--> ( 1 ) - فتوحات مكيه ، ج 3 ، ص 122 ؛ تمهيد القواعد ، ص 146 .