تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

203

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

عروض در ماهيات از قسم ثالث است ، بلكه اين عروض از آن هم مخفىتر است و عقول قويه مىتواند تحليل كند . اين است كه مىبينى عقل عادى تا چشم باز مىكند ، ماهيات را مىبيند و مىگويد : ماهيات موجودند ، انسان موجود است ، حيوان موجود است . « فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي » « 1 » قمر مىبيند ستاره و شمس و دريا و زمين و زمان و آسمان و فاكهه و سبزى و نبات مىبيند . ولى انسان قدرى كه چشم عقل را دقيق‌تر كرده و از پشت صفحه نگاه مىكند ، مىبيند وجود ماهيات ظلّى است ، موجوديت آن در مرتبهء لاحقهء موجوديت وجود است ، ولى آن را وجود ظلّى مىبيند . و اگر كسى حدقهء چشم عقل را بزرگ نمايد - كه ماها نمىتوانيم به آن اندازه حدقهء چشم خود را باز كنيم - و اگر كسى توانست چشم خود را باز كند مىبيند : ماهيات هيچ نيست . « إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ » « 2 » سلطنت موجوديت ، حق طلق وجود است . حال به عبارت حاجى برمىگرديم كه گفت : « و لما ذكرنا أنّ الطبيعى موجود و هو الماهية » ؛ « 3 » چون گفتيم طبيعى كه همان ماهيت است بالعرض موجود است و وجود بالنسبه به آن واسطه در عروض است نه واسطه در ثبوت ، اكنون اراده كرديم بيان كنيم كه طبيعى موجود بالعرض است و در باب اتصاف آن به موجود ، شخص او براى او واسطه در عروض است ؛ زيرا تشخص در حقيقت همان وجود است و شما در اول كتاب دانستى كه تحقق اولًا و بالذات براى وجود ، و ثانياً و بالعرض براى ماهيت است . و چون ذكر كرديم كه شخص واسطه در عروض است و واسطه در عروض آن است كه مناط اتصاف ذى الواسطه به چيزى بالعرض بوده و خود واسطه بالذات به آن چيز اتصاف داشته باشد .

--> ( 1 ) - انعام ( 6 ) : 76 . ( 2 ) - نجم ( 53 ) : 23 . ( 3 ) - شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 97 .