تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

193

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

متحصل نبوده و منتظر است ؛ گويا او خانوادهء ديگرى از صور حيوانيه است و اين صورت لا متحصل حيوانى را نسبت به صورت انسانى جنس گويند ، ولى آن صورت حيوانى كه در ماده‌اى بود كه آرزويى غير از طى مرتبهء حيوانى نداشت عائلهء ديگرى است كه به مقصد رسيده و متحصل گشت . و بالجمله گفتيم : صورت اوليه ، يعنى هيولاى اولى عين قوه است و از خود تحصلى ندارد . بلى نسبت به قوه بودن تحصل دارد و قيوم او در اين مرتبه قيوم مطلق و قيوم السماوات و الارضين است . و لكن مراد از تحصل ، آن است كه بتواند جاى پايى داشته باشد و اين معنى در صورت جوهريه‌اى كه مادة المواد است و صورت جوهريهء جسميهء مطلق ، رخ نمىدهد و آنها پيوسته لا متحصل مىباشند . هنگامى كه مىخواهند آن شىء طفيلى را كه از خود هنر تحصل ندارد ، در صفحهء وجود به ما نشان دهند ، به جوهر تعبير مىنمايند . آنچه در عالم تحصل دارد ، صورت نوعيه است كه بذاتها و در مقام ذات متحصل است و خصوصيات فردى از لوازم نوع است و جزء ذاتى نوع نيست و تحصل صورت نوعيه بذاتهاست ؛ گرچه هر وقت تحصل بيابد از لوازم جدا نيست ، چنان كه اربعه خودش محصل خويش است و زوجيت محصل آن نيست ، ولى هيچ گاه زوجيت از دامن اربعه دست برنمىدارد ، و لكن زوجيت از لوازم و عوارض اربعه است و عارض شىء نمىتواند مقوم او بوده و متكفل قيمومت او شود . بلى صورت نوعيه را تسامحاً و به يك معنى لا متحصل گويند ، و لكن نه با نظر به ذات آن - زيرا در مقام ذات متحصل است - بلكه در مقام احراز معروضيت لا متحصل است ؛ زيرا اصل صورت نوعيهء انسانيه در ابيضيت و اسوديت و قصر و طول متحصل نبوده و منتظر اين اعراض است . به همين جهت اهل وقفه نبوده و اهل انتظار به شمار رفته و لا متحصل است ، و لكن گفتيم در اينكه معروض اين لوازم باشد لا متحصل است و در اصل وجود نوعيت لا متحصل نيست . و بالجمله : صورتى كه مىخواهد به مرتبهء ديگرى برسد ، مانند صورت حيوانى كه