تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
194
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
در مقام عبور به صورت انسانى است ، اگر توانست حيوانيت را شكسته و از آن بگذرد ، اين مرتبه مرتبهء لا متحصلى اوست - من از اينكه ما در مرتبهء لا متحصلى مانده و به مرتبهء تحصل انسانى نرسيم مىترسم - و لكن اگر غرض آن وقوف در اين مرتبه ، مانند حيوانيت باشد ، آن مرتبه مرتبهء تحصلى اوست . البته در مرتبهء تحصل هم شدت و كمال هست ؛ حيوانيت ميمون از حيوانيت الاغ كاملتر است و لكن صورت ديگرى غير از صورت حيوانى را طى ننموده است . بالجمله : وقتى علما خواستهاند از صفحه و متن واقع نقشهبردارى كرده و اين نقشههاى طبيعى را در قالب الفاظ بيان نمايند تعبيراتى آوردهاند ؛ از آن مقام لا متحصلى به جنس و از مقام تحصلى به نوع تعبير كردهاند و اگر اجناس و فصولى را بيان نمودهاند از دو حالت وقفه و انتظار به فصل و جنس تعبير نمودهاند . اين است كه اگر به حالت وقفه صورتى نگريسته شود فصل است و اگر به حالت انتظاريهء آن نظر شود جنس است . اين است كه حاجى مىگويد : « و الماهية المأخوذة كذلك قد تكون غير متحصلة بنفسها . . . » ماهيتى كه لا به شرط مأخوذ است گاهى بنفسها در واقع ، غير متحصل بوده و امرى محتمل المقوليه بر اشياء مختلفة الماهيات است و به آنچه به سوى او انضياف پيدا مىنمايد و آخرين مرحلهء توقف اوست ، تحصل پيدا مىكند . پس به واسطهء او تخصص يافته و بعينها برمىگردد و يكى از اين اشياء مىشود ، چنين ماهيتى جنس است ، و منضاف إليه كه مقوم اوست و او را يكى از اشياء قرار داده است فصل است . و گاهى بذاتها متحصل بوده و تحصل آن به اعتبار انضياف امورى به سوى آن نيست . ماهيت لا به شرط و دو اعتبار آن و لا به شرط كان لاثنين نُمي * من أوّل قسمٍ و ثانٍ مَقسم چنان كه به شرط لا داراى دو قسم بود ، لا به شرط نيز دو قسم است : يكى لا به شرط قسمى است ، يعنى لا بشرطيت اعتبار شده است . و ديگرى لا به شرط مقسمى است ،