تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
175
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
چيزى باشد كه اصلًا در خودش معناى عدمى باشد ، مانند امّى . و باز ناگفته نماند : مواردى كه شىء واجد امر عدمى است كجاست : در قضاياى ايجابى معدولة المحمول ، در ناحيهء موضوع ، جهت محصّلى است كه به واسطهء آن جهت محصّل ، قضيه را معدولة المحمول مىآورند و الّا اگر آن جهت محصله نباشد قضيه را معدوله نمىآورند و سبب اينكه قضيه را ايجابى معدولة المحمول مىآورند آن جهت محصّله است . در توضيح اين مقال گفته مىشود : به اين ديوار نمىتوان لا بصير و اعمى گفت ولى مىتوان به طور سلب بسيط گفت بصر ندارد و به اين ديوار امّى نمىتوان گفت و يا به طور معدولة المحمول « هذا الجدار لا كاتب » نمىتوان گفت و لو اينكه به طور سلب بسيط مىتوان كتابت را از آن سلب كرد . جهت آن اين است كه : اعمى به چيزى كه در او نوعاً و جنساً و شخصاً ، قوه و قابليت بصر است ولى متأسفانه قوهء وجدان را از دست داده است مىگويند ، و خلاصه چيزى كه قابليت و قوه داشته باشد و لكن از بخت برگشتهاش و تصادف روزگار چيزى بر سر راه قابليت نشسته و فيض نصيب او نمىشود . اين است كه اعمى و لا بصير به انسان گفته مىشود ولى به اين جدار نمىتوان امّى و اعمى گفت ؛ زيرا اصلًا و ذاتاً ، محل قابل بصر و كتابت نيست و قصور ذاتى دارد نه قصور بختى و طالعى ، و بايد بصير نباشد به خلاف انسان . بعد از تمهيد اين مقدمه حاجى مىفرمايد : در قضيهء « الماهية ليست من حيث هى . . . » بايد قضيه را ، سلب بسيط اخذ نمود ؛ چون در ماهيت قوة الوجود و اقتضاى وجود نيست تا قضيهء ايجابى معدولة المحمول قرار داده شود ؛ زيرا ماهيت به هيچ نحوى اقتضا ندارد . ايجابى معدولة المحمول آنجايى است كه شىء طبعاً اقتضا داشته باشد ، منتها دست اقتضا را به زانوى تأسف برده باشند تا « ما اقتضاه » را پيدا نكرده و آنچه كه اقتضاى او را دارد ، از دست دهد . مثل انسان بيچارهاى كه اقتضا و قوهء بصر داشته ولى متأسفانه كنار كوچه ايستاده و اين « ما اقتضاه » را عادم است . البته ماهيت ، اين چنين اقتضائى ندارد و نسبت به غير جنس و فصل از قبيل وجود و