تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
147
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
معلول قائل است . باز تمثيل آفتاب و نور آفتاب را ذكر مىكنيم : ضوء كه معلول شمس است و ذات وجود خارجى شمس كه علت اين انوار متراكم متنازله است ، انوار با ذات منبع النور در يك رتبه در عالم وجود و صفحهء وجود قدم مىگذارند و در وجود « مع » اند . اگر اين ذات منبع نورانى را با اشعههاى جمالش از افق زمانيات و تمام آفاق زمان بيرون برديم ، باز عقل يك تقدمى براى علت قائل است و يك ترتبى در نظر دارد ؛ كه آنجا و لو انفكاك زمانى نيست با اين حال يك انفكاك رتبى هست كه انفكاك عالم دهر است . در اين عالم شهود ، انفكاك را اين گونه تصور مىنماييم كه از آن منبع النور تا اين مرتبهاى كه نور آمده و آن را پر كرده - كه صفحهء كون ما و امكنهء ماست - يك خط ممتدى ملاحظه نموده و به اين جهت در اين علت و معلول به يك تقدمى قائل مىشويم ، و لكن بعد از آنكه آنها را از اين افق زمان بيرون برديم و ديگر نمىتوانيم آن خط را فرض كنيم ، با اين حال عقل يك مرتبهبندى دارد كه مراتب بعد از يكديگر بوده و مرتبهاى منفك از مرتبهء ديگر است . و لو شئت فارجع الى كتاب نفسك : اگر يك عالِمى ملكه علم در او باشد و اين ملكهء راسخه به نحو الاجمال و البساطه در او باشد ؛ كه در خواب هم موجود است ؛ گرچه در حال تكلم و صحبت از آن غفلت دارد ، مطالب در نفس او به نحو لفّ و پيچيدگى در مرتبهء عقل اجمالى منطوى است ؛ گرچه در نفس تفصيل اين علوم - موضوع و محمول و نسبت بين آن دو - نبوده و نفس از مسأله و حكم و محمول آن غافل است ، و لكن در مقام تحليل ، مسأله و حكم را از مرتبهء اجمال تنزل داده و به طرف عقل تفصيلى آورده و از آنجا به عالم ذهن و قواى متصوره و همين طور آهسته آهسته از مرتبهاى به مرتبهاى مىآورد تا اينكه تفصيل پيدا نموده و از عضلات بيرون داده و به طرف مقابل القاء حقايق مىنمايد . پس در اين سير و طى مراحل ديگر نمىتوان خطى فرض كرد ، و لكن با اين حال عقل براى عقل اجمالى مرتبهء سابقيت و براى عالم عقل - عقل تفصيلى - با تفكيك اين