تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

119

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

چيزى كه حاصل از حركت فلك الافلاك است ، منتها در طبيعت متصرّم بودن خصوصيت دارد ، بدين معنى كه از آن چيزى منعدم و جزئى موجود مىشود . نمونهء اين در غير عالم طبيعت در عالم دهر است كه از تصرّم و خصوصيات طبيعت عارى شده و روح اين زمان است ؛ چنان كه آن فرد برزخى انسان ، روح افراد طبيعت بوده و افراد طبيعت در عرض هم قرار گرفته و آن فرد برزخى به واسطهء اكمليت در آنهاست و به واسطهء او بر افراد ارضيه افاضه مىگردد . پس اگر با اين بيان در عالمى غير از عالم طبيعت زمانى فرض كرديم ، مىتوانيم نسبت به موجودات آن عالم هم به حدوث زمانى قائل شويم ؛ چنان كه براى عالم طبيعت قائل شديم . البته با حفظ اين مطلب كه غير از افراد ، موجودى على حده بازاء عالم نيست . و با حفظ اينكه الفاظ براى ارواح معانى موضوع بوده و نيز الفاظ بر فرد اكمل به طريق اولى صادق است . بنا بر اين اگر مُثُل نورانى و افراد طوليه عقلانى در عالم عقل ثابت شد ، حدوث زمانى آنها را نيز مىتوانيم اثبات كنيم ؛ لذا بايد حدوث را از اين معنى - كه افراد آن را مىبينيم و به نظر ما مىرسد كه شيئى در زمانى نباشد و بعد كه زمانى گذشت و در آرامگاه عدم خراميد و خوابيد ، به صفحه وجود آيد - بيرون ببريم ؛ زيرا حدوث به اين معنى براى مصداق طبيعى و از خصوصيات فرد است ، بايد اصل و روح معنى را از مشاهدهء خصوصيات طبيعى و از اين قوالب بيرون ببريم و اين زمانى كه بنا بر عقيدهء سابقين منوط به فرد واحدى است كه عبارت از حركت فلك الافلاك است و متصرّم الوجود و منقطع الاجزاء است يعنى « ينعدم جزء و يوجد جزء آخر » بايد خصوصيات اين فرد را از آن تجريد نموده و لب اللباب معنى را بگيريم . و يك نحوه تصرفى در زمان بنماييم كه روح زمان اوست و اين روح زمان در عالم عقل و عالم دهر هست و همچنين روح معنايى كه براى حدوث است ، كه از « ليس » به « ايس » آمدن است با قطع نظر از خصوصيات فردى در آن عالم هست ، منتها در عالم طبيعت افراد آن به « ايس » مىآيند بعد از آنكه از حركت فلكيه چيزى منصرم شده و فلك