تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

118

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

پس طبق مقدمهء اول الفاظ براى ارواح معانى وضع شده و مشخصات خارج از موضوع له است و بايد آنچه را جامع بين افراد و مجمع تناسب و ما به الاشتراك بين افراد است در هر قسمتى كه افراد با يكديگر تناسب دارند محط نظر قرار داد . و آنچه ما به الاشتراك در ضمن اوست ، آن هم از افراد مفهوم است چنان كه سابقاً به آن اشاره رفت ، مثلًا علم عبارت از كشف است بدون اينكه اين كشف در چه محلى بوده و به چه ذاتى قائم بوده و به چه چيزى تعلق بگيرد ؛ لذا به خداوند متعال « عالم » گفته مىشود . و هكذا مفهوم كلى انسان كه ذاتى صاحب اراده و حى و مجرد از خصوصيات فردى است ، ديگر دو ذرع و سه ذرع و سه چارك در مسمّى اخذ نشده است ؛ لذا اگر كسى باشد كه سرش بر عرش و قدمش در مركز زمين باشد انسان است و همچنين اگر قدّ مورچه باشد باز انسان است ؛ چنان كه در اخبار است كسانى كه تكبّر كرده‌اند در قيامت به صورت مورچه خواهند بود ، « 1 » و كسى كه غيبت كند زبانش به پهناورى مكه و مدينه خواهد بود كه « وطئهما الناس » . « 2 » پس اگر يك فرد نورانى از انسان در عالم برزخ پيدا شود كه مفهوم انسان - يعنى ذاتى كه داراى اراده و حى است - در او كامل‌تر باشد ، اطلاق لفظ انسان بر چنين فردى كه اين مفهوم به طور اكمل در او تجلى دارد ، صادق‌تر خواهد بود ، چنان كه اطلاق علم بر آن كشفى كه اتمّ است صادق‌تر است . بنا بر اين : هر چيزى كه در طبيعت مىبينيم - غير از اعلام شخصيه كه در آن پاى خصوصيات به ميان آمده است - مفهومات منتزعهء آنها مورد وضع قرار گرفته است و يكى از آنها زمان است ؛ چنان كه آخوند رحمه الله در كفايه فرمود : « لفظ زمان هم براى يك مفهوم وضع شده است گرچه در طبيعت بيش از يك فرد ندارد » « 3 » و آن عبارت است از

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : اصول كافى ، ج 2 ، ص 311 ، حديث 11 ؛ بحار الانوار ، ج 7 ، ص 201 ، حديث 79 . ( 2 ) - روايتى بدين مضمون در كتب روايى نيافتيم . ( 3 ) - كفاية الاصول ، ص 40 .