تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

109

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

ارزيابى اجماع بر حدوث زمانى عالم قبل از ورود در مطلب و بيان جواب ، براى اينكه از اجماع ملل و نحل بر حدوث عالم وحشت ننماييم ، بايد توضيح دهيم كه معناى حدوث زمانى عالم كه محدثين بر آن نقل اجماع كرده و گفته‌اند : « اتفق الملّيون بأنّ العالم حادث زمانى » ، « 1 » چيست ؟ لذا مىگوييم كه در باب قبول اجماع به نقل محدثين اين ثابت است كه ملّيون به اين لفظ كه عالم حادث زمانى است اتفاق دارند و اما معناى اين لفظِ معقد اجماع چيست و بر چه معنايى اتفاق دارند اين ثابت نيست . ممكن است مجمعين در حدوث زمانى معانى مختلفه‌اى قائل شده باشند ؛ لذا بايد معانى محتملهء اين معقد اجماع را متعرض شد ، تا ببينيم كدام يك با موازين علمى قابل قبول است . معنايى كه از آن ظاهر است و به ذهن انسان مىآيد و گوش عقل را مىكوبد و سمع دل را پاره مىكند اين است كه : زمانى و وقتى باشد كه خدا در آن زمان و وقت بيكار نشسته و بعد از زمان طولانى خلق عالم را اراده كند ، يعنى زمانى باشد كه عالم نباشد بعد موجود شود . چنانچه ظاهر عباراتى كه گفته‌اند عالم مسبوق به عدم بوده همين معنى را مىرساند ؛ زيرا تا زمان نباشد ، سبق و لحوق متصور نيست ، مگر سبق و لحوق رتبى كه آن مسلّماً در اينجا مراد نيست و حدوث زمانى آن نيست . بنا بر اين معنى كه خواسته‌اند بگويند عالم حادث است ، ناخودآگاه اشاره به قدم عالم نموده در حالى كه خود متوجه به آن نشده‌اند ؛ چون گفتيم عالم عين هويات اين موجودات است و غير آنها چيزى نيست و زمان يكى از افراد عالم است ، پس قدم زمان كه عين عالم است لازم مىآيد . و معقول نيست كه بگويند زمان هم مسبوق به زمانى بوده و در زمان ديگرى است ؛ زيرا تسلسل لازم مىآيد . و علاوه بر آن ، تقدم و تأخّر در زمانيات به واسطهء زمان حاصل مىشود و حال آنكه زمان يك هويت حركتيهء

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : بحار الانوار ، ج 54 ، ص 233 و 238 .