تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

110

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

وحدانى است . و اگر مراد از زمان كه عالم در آن زمان نبوده سخن متكلمين بيچاره باشد ، كه بعد از بيچارگى و حيرت از اينكه مبادا به اشكالى دچار شوند گفته‌اند : مراد از آن زمانى كه عالم نبوده ، يك بُعد وهمى است كه نبود بعد بود شد . « 1 » معناى اين حرف همان معناى حدوث دهرى است كه محقق داماد فرمود و اين معناى آمدن « ايس » از « ليس » است كه با مقالهء كسانى هم كه به قدم عالم قائلند سازش دارد ؛ چون آنها هم قبول دارند كه عالم از « ليس » به « ايس » آمده است . حال مقدمهء مختصرى به عنوان تذكار يكى از مقدمات مذكوره در سابق براى سهولت فهم ذكر مىشود . و آن اينكه : حركت ، مانند حركت كبوتر از جايى به جايى به طورى كه خود كبوتر حقيقت حركت نباشد ، عبارت است از اينكه كبوتر در دو « آن » در يك نقطه نبوده و خرق هوا نموده و پى در پى از نقطه‌اى به نقطهء ديگر منتقل شود و حركت آن ، يك خط موهومى تشكيل داده كه اصل وجود آن خط ، خود متدرج بوده به طورى كه هميشه اين طرفى كه آناً فآناً موجود مىشود مسبوق به عدم بوده و عدم مقابل قبل از آن مىباشد و آنچه موجود بود معدوم شده و همين طور يك تكه معدوم و تكهء ديگر موجود مىشود . پس بر همهء اين تكه‌ها حدوث صادق است . اگر فرض كنيم به دست قدرت ازلى اين كبوتر ازلًا پرواز داده شود و از اين طرف هم در فضاى لا يتناهى ابداً در حال پرواز باشد ، هر جزئى از اين خطِ امتدادى هميشه مسبوق به عدم بوده و حادث بر او صادق است و چون كلى غير از اجزاء ، وجود منحازى نداشته ، بلكه وجود آن عين اين اجزاء است فلذا حكم اجزاء بر كل هم صادق است . بعد از ذكر اين مقدمه ، نظر شما را به مرتبهء عاليه ، يعنى حركت جوهريه‌اى كه در اين كرهء عظيمه - كه محيط آن محيط فلك الافلاك و سطحش سطح محدّب فلك الافلاك و داخل آن ، اجسام طبيعيه است - مىباشد و به واسطهء براهين متقنه ثابت گرديده است ، « 2 » معطوف مىداريم .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح مقاصد ، ج 2 ، ص 179 و ج 3 ، ص 127 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 3 ، ص 61 - 67 و ج 7 ، ص 290 - 297 .