السيد الخميني

مصباح الهداية 13

مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية ( فارسى ) ( موسوعة الإمام الخميني 44 )

در مباحث گذشته بيان كرديم كه حقيقت وجود از آن جهت كه حقيقت وجود است در كمال عزّ خود هميشه مستغرق است ؛ و تجافى اين حقيقت از مقام غيب محض امرى محال است . با آنكه أسماء جماليه و نعوت كماليه و مظاهر اين أسماء به استجنان ذاتى با سلطان وجود متحدند ، مع هذا آن حقيقت را كمالى است ذاتى و كمالى است اسمائى ، كه بر اين دو كمال احكام و آثار و لوازم مترتب است . حقيقت « حبّ » بدون تعيّن و قبول تنزّل ( به معناى تجافى از مقام غيب خود ) منشأ اشتقاق « محبوبى » و « محبّى » است . كما اينكه منشأ اشتقاق « ضارب » و « مضروب » و « ضرب » مادهء « ضاد » و « راء » و « باء » است ؛ چه اصل مصدر و منشأ « ضَربْ » ، كه متعيَّن است به فتح « ضاد » و سكون « راء » و « باء » ، نشود كه منشأ اشتقاق گردد . كليهء صفات عامهء وجود ، مانند « علم » و « قدرت » و « اراده » و « كلام » « قول » و « سمع » و « بصر » ، اگر به نحو عدم تعيّن لحاظ شود ، مانند اصل ذات و حقيقت وجودْ مجهول مطلق و غيب‌الغيوب‌اند . و عدم توجه به اين اصل منشأ و مبدأ اشتباه عظيم و انحراف قويم در برخى از ارباب داعيهء معرفت گرديده . چنان‌كه بعضى علم را از مقام « غيب الغيوب » نفى ، و آن را در « واحديت » و مقام ظهور أسماء و صفات ، در مرتبهء « الوهيت » ، اعتبار كرده‌اند ؛ و ديگران را مورد مؤاخذه قرار داده‌اند كه چرا به اين انحراف رو نياورده‌اند ! و بعضى نيز ذات را ينبوع علم دانسته‌اند ؛ غافل از آنكه آنچه در دار وجود قرار دارد ، بعينه در دار علم تحقق دارد ؛ و حقيقت وجود در مقامِ اعتبارِ اطلاق و تقييدْ همان حقيقت مطلقهء علم است كه به اطلاق و تقييد متصف مىشود .