السيد الخميني

نامه هاى اخلاقى عرفانى 137

دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى )

بگذريم ، كه از نظر شما اول بحث است . اصولًا ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه ، به‌خصوص فلاسفهء اسلامى ، بيندازم ؛ فقط به يكى - دو مثال ساده و فطرى و وجدانى كه سياسيون هم مىتوانند از آن بهره‌اى ببرند بسنده مىكنم . اين از بديهيات است كه ماده و جسم هر چه باشد از خود بىخبر است . يك مجسمهء سنگى يا مجسمهء مادى انسان ، هر طرف آن از طرف ديگرش محجوب است ، در صورتى كه به عيان مىبينيم كه انسان و حيوان از همهء اطراف خود آگاه است ؛ مىداند كجاست ، در محيطش چه مىگذرد ، در جهان چه غوغايى است . پس ، در حيوان و انسان چيز ديگرى است كه فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمىميرد و باقى است . انسان در فطرت خود هر كمالى را به طور مطلق مىخواهد . و شما خوب مىدانيد كه انسان مىخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتى كه ناقص است دل نبسته است . اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگرى هم هست ، فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد . انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگرى هم هست ، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد . پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمى دل به آن ببندد . آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم ، گرچه خود ندانيم . انسان مىخواهد به « حق مطلق » برسد تا فانى در خدا شود . اصولًا اشتياق به زندگى ابدى در نهاد هر انسانى نشانهء وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است . اگر جناب‌عالى ميل داشته باشيد در اين زمينه‌ها تحقيق كنيد ، مىتوانيد دستور دهيد كه صاحبان اين‌گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفهء غرب در اين زمينه ،