السيد الطباطبائي

101

قرآن در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )

« وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها » « 1 » سوگند به نفس و كسى كه او را درست كرد پس الهام نمود به او - به دلش انداخت - بزه‌كارى و پرهيزكارى او را . به دلالت آيه هر فرد از انسان با وجدان و نهاد خدادادى خود نيك و بد و زشت و زيباى اعمال خود را درك مىكند و نداى اصلاحات در درون هر انسان نهفته است جز اين كه برخى گوش داده رستگار مىشوند و برخى اعتنا نكرده به سوى بدبختى قدم برمىدارند . چنان كه بعد مىفرمايد : « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها » « 2 » رستگار شد كسى كه نفس را نمو خوب داد ( پرورانيد ) و زيان‌كار شد آن كه آن را از نمو به آن بازداشت . و اگر نبوت و رسالت اثر همين نداى وجدان بود كه عموميت دارد ، همه افراد نبوت و رسالت را داشتند و حال آن كه خداى متعال اين منصب را به برخى از افراد تخصيص مىدهد چنان كه مىفرمايد : « وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ » « 3 » زمانى كه آيه‌اى براى ايشان مىآيد مىگويند ايمان نخواهيم آورد تا وقتى كه آنچه به پيغمبران خدا داده شد به شما نيز داده شود . خدا بهتر مىداند كجا رسالت خود را قرار دهد . آيه دلالت دارد بر اين كه كفار براى ايمان خود شرط مىكردند كه رسالت عمومى شود و ايشان نيز بهره‌اى از آن داشته باشند ولى خداى متعال پاسخ رد به ايشان داده

--> ( 1 ) . شمس ، آيه 8 ( 2 ) . همان ، آيه 10 ( 3 ) . انعام ، آيه 124