سيد ابراهيم سيد علوى
27
يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى )
لعمرك ما أعجبت الّا بمدحهم * و يحسب أنّى بالقصائد معجب أعدّ لفخرى فى المقام محمّدا * و أدعو عليا للعلى حين اركب در سن نه سالگى قصيده نغزى در مدح پدرش گفت ، و چون پدر خواست به وى خلعت بپوشاند ، و جايزهاى عطا كند ، نپذيرفت ، و گفت : پدر ! من تو را به خاطر لياقتى كه داشتهاى مدح گفتهام ، نه به چشمداشت صله و جايزه ! او را اشعر شعراى قريش دانستهاند ، با اين كه در ميان ادباى قريش شعراى نامى بسيار بودهاند . دانشمندان بسيارى رضى را در شعر از متنّبى سر آمد شاعران عرب برتر دانستهاند ، تا چه رسد به ديگران . صاحب بن عباد وزير دانشمند آل بويه كه خود شاعرى توانا هم بوده است ، در سال 385 ه يعنى سال آخر زندگانيش كه سيد رضى 26 ساله و آوازهء نبوغش در همه جا طنين افكنده بود ، كسى را از رى به بغداد فرستاد تا نسخهاى از ديوانش بر دارد ، و براى او ببرد ، و طى نامهاى از رضى خواسته بود كه به فرستادهء وى كمك كند تا هر چه زودتر ديوان شعرش به او برسد . ! سيد رضى از صاحب تشكر كرد و قصيدهاى در مدح وى و توصيف قلم گفت و خواست براى او ارسال بدارد ، ولى از بيم آنكه مبادا حمل بر چشمداشتى شود ، خوددارى كرد . از جمله ابيات آن اينست كه مىگويد رابطه و احترامى كه بين من و تو هست ، نثر و شعر من است كه هم تو دارى و هم من ! و اگر من اشعارم را به تو هديه مىكنم مانند اينست كه زره را به داود عرضه مىدارم ! ! بينى و بينك حرمتان تلاقتا * نثرى الذى بك يقتدى و قصيدهى و وصائل الأدب التي تصل الفتى * لا باتّصال قبائل و جدود ان أهد اشعارى اليك فانّه * كالسرد أعرضه على داود مىدانيم كه ميان او و ابو اسحاق صابى چه اشعار و رسائلى مبادله شده است ، و سيد رضى چقدر به وى دل بسته بود ، و هنگامى كه ابو اسحاق در سن 60 سالگى به سال 380 در گذشت ، سيد رضى كه 21 ساله بود ، در مطلع مرثيه او گفت : اعلمت من حملوا على الأعواد ؟ * ارأيت كيف خباضياء النادى ؟ يعنى : آيا مىدانيد كه چه كسى را بر اين چوبها حمل مىكنند ؟ و به من بگوئيد چگونه چراغ محفل ما خاموش شد ؟ و مخالفان و حسودانش او را سرزنش كردند كه چرا بايد شريف كافرى را رثا گويد ؟