سيد ابراهيم سيد علوى

28

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى )

سيد رضى گفت : من بر دانش وى افسوس خوردم نه بر بدن او ! « 1 » ولى همين عواطف عالى انسانى باعث شد كه نوه ابو اسحاق مسلمان شود ، و اوست كه ياقوت حموى به نام « غرس النعمه ، ابو الحسن محمد بن حسين بن هلال بن محسّن بن ابى اسحاق » متوفى در بغداد به سال 480 ه ، شرح حال سيد مرتضى برادر رضى را در « معجم الادبا » ج 13 ص 151 از وى نقل مىكند ، و علامه تهرانى از او در ضمن علماى شيعه در اعلام الشيعه « 2 » نام مىبرد . خواننده محترم ! او براى پيش برد مقاصد عالى خود ناچار بود كه گاهى با بعضى از رجال و خلفا و أبناء آنان كنار آيد ، و با مدائح خود از خطرات و صدمات آنها بر كنار بماند . أكاشر أبناء هذا الزمان * و أهزء من نبلهم بامتداحى تا آنجا بزرگوار و بلند نظر بوده كه مىگويد : اگر من به اهل فضل حسد ببرم ، به پدران و نياكان خود ( پيغمبر و ائمه اطهار ) حسد برده‌ام ! و لو حسدت الفضل فى أهله * حسدت آبائى و أجدادى او به واسطه علم و فضل و شعر و ادب و مناصب سه‌گانه‌اش كه امير الحاج ، و نقيب علويان عراق ، و رئيس ديوان مظالم بوده ، مورد حسد طبقات مختلف قرار داشته ، ولى رشك و حسد آنها را به هيچ مىگرفته و مىگويد : انا القائل المسحود قولى فى الورى * علوت و ما يعلو علىّ مقال و ادبا و شعراى عصر را مخاطب ساخته ، و با آنها تحدّى و هماوردى نموده و مىگويد : من مبلغ الشعراء غنّى انّ لى * قول الفحول و نجدة الأنجاد قد كان هذا الشعر ينزع فى الدنا * عنهم فكان عقاله ميلادى بهاء الدوله ديلمى پسر عضد الدوله حكمران مقتدر عصر كه دربار آل عباس بازيچهء دست آنها بوده ، چنان شيفته فضائل و شخصيت سيد رضى بود كه او را بر همهء رجال دولت مقدم مىداشت . بهاء الدوله گاهى در بغداد مركز خلافت ، و زمانى در اهواز و شيراز و واسط واقع در بين بصره و كوفه به سر مىبرد .

--> ( 1 ) نكته بسيار جالب در اينست كه آن همه مشاعره و مكاتبه و دوستى كه ميان سيد رضى و ابو اسحاق صابى برقرار بوده ، در يك طرف رضى نوجوان 17 ، 18 ساله تا 21 ساله ، و در طرف ديگر ابو اسحاق صابى 60 ساله تا 61 ساله قرار داشته است ! ! ! ( 2 ) النابس فى القرن الخامس ، ص 134