سيد ابراهيم سيد علوى

26

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى )

به خاطر آن به نام خلفا ، پادشاهان ، وزراء و امرا و ارباب مكنت و قدرت مىنوشتند . اين عادت معمول بوده ، و شايد هم چندان ناپسند نبوده است ، ولى سخن در اينست كه سيد رضى از اين عادت معمول هم بر كنار بوده است ! در قصيده‌اى خطاب به وزير مهلبّى مىگويد : فهذا ثنائى لا اريد به الغنى * أبى المجد لى ان أجعل المدح مكسبى اين مدح و ستايش من است كه نمىخواهم به وسيله آن ثروت اندوزم ، زيرا مجد و بزرگوارى من مانع از اين است كه مدح را وسيله‌اى براى كسب و معاش خود قرار دهم . و در قصيده‌اى مىسرايد : كم عرّضوا لى بالدّنيا و زخرفها * لمع الهلوك فلم أرفع لها رأسا چه بسيار اتفاق افتاد كه دنيا و زخارف آن را به من عرضه داشتند ، ولى من در مقابل آن سر فرود نياوردم . و مىگويد : اريد الكرامة لا المكرمات * و نيل العلى لا العطايا الجساما من خواستار كرامت و بزرگى هستم ، نه هدايا و عطاياى فراوان . او ضمن قصيده‌اى در مدح اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام كه مفاخر خود را بيان مىدارد ، مىگويد : من خاطر خويش را از مدح و ثناى مردم دون مايه پيراسته مىدارم ، و مدح و ثنا جز در بارهء پيغمبر و خاندانش روا نيست . مدح و ثناى من نسبت به كسى اولويت دارد كه با افتخاراتش عزيز است . مىبينم كه سرودن شعر در بارهء ائمه باقى و پايدار خواهد ماند ، و سراسر جهان را فرا مىگيرد . به من مىگويند عجيب است كه من خود را تا اين حد بزرگ مىدانم ، ولى من به آنها مىگويم : شما در روزگاران ، كدام پدرى را مانند پدر من سراغ داريد ( پيغمبر اكرم و امير المؤمنين ) ، بزرگى من در ستايش آنهاست ، و افتخار دارم كه فرزند محمد و على هستم ، بشنويد : اهذّب فى مدح اللئام خواطرى * فأصدق فى حسن المعاني و أكذب و ما المدح الّا فى النبىّ و آله * يرام و بعض القول ما يتجنّب و اولى بمدحى من أعزّ بفخره * و لا يشكر النعماء الّا المهذّب أرى الشعر فيهم باقيا و كانّما * تحلق بالأشعار عنقاء مغرب و قالوا عجيب عجب مثلى بنفسه * و أين على الأيّام مثل أبى أب ؟